وبلاگ تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی متفکرین در بردارنده دلمشغولی های یک دوستدار ایران و ایرانی |
سالها پیش در محفلی دوستانه خدمت چند تا از دوستان به اصطلاح تکنوکرات و همدوره در دانشگاه بودم.حتما" میدونید در اینگونه موارد ذهن خلاّق و پرشور جوانان به همه جا و همه چیز سَرک می کشد.
خوب به یاد دارم پس از بحثهایی پراکنده ، پرسشی توسط یکی از دوستان که تحصیلات حوزوی خود را ترک گفته و شیفته پست مدرنیزم شده بود مطرح گردید که در عین سادگی برایم بسیار تأمل برانگیز بود.علیرغم گذشت قریب ۱۰ سال کماکان پاسخ مناسبی برای آن نیافتم.در این ایّام که متأسفانه خاورمیانه همانند سالیان اخیر آبستن حوادث و تشنجهای متفاوت است بد ندیدم این پرسش را با شما در میان بگذارم.
واقعیت این است که مطابق آنچه در قرآن مجید ذکر گردیده ،خداوند متعال در طی دوره خلقت تا پایان نبوّت قریب ۱۲۴۰۰۰پیامبر کوچک و بزرگ ،با کتاب آسمانی و بدون کتاب،با معجزه و بدون معجزه،اولی العزم و ... بر بشر معرفی و نازل نموده و جالب این است به زعم بنده تمام ایشان و به زعم دوست ما بخش اعظم آنان در خاورمیانه و یا تمدنهایی که قبلا" در حوالی این منطقه برپا بوده، نازل شده اند.
خدواند متعال که کوچکترین یا بزرگترین عناصر کائنات را بر اساس نظم و منطقی بی بدیل خلت نموده ، از ابتدا همواره به او کمک کرده که بین خوبی و بدی ، شرُِ و نیکی تمییز یابد و در این راستا انسانهای نمونه و والایی را بعنوان پرچمدار و راهنمای بشر در زمین قرار داده ولی چرا و چگونه بخش اعظم آنان باید در یک منطقه جغرافیایی از زمین بیکران خدا قرار گرفته یا نازل شده باشند؟
برای تنویر موضوع عنایت فرمایید که هر پنج پیامبر اولی العزم خداوند در این منطقه بوده اند .یا بقیه ای که من و شما نام آنان را نیز شنیده ایم بر اساس شواهد و مکشوفات بشر کنونی در این منطقه فلک زده و گرفتار هزار بدبختی و مصیبت زندگی پربار و برکت خود را گذرانده اند؟
چگونه ممکن است خداوند تمام مخلوقات خود در گوشه و کنار دنیا را فراموش کرده باشد و هر چه عصمت و معجزه و نبیّ برجسته داشته برای انسانهای کماکان خدانشناسٍ این منطقه قرار داده باشد.
مدّتی بر این باور بودم که شاید در مقاطع زمانی مورد بحث ما بشری در بخشهای دیگر جغرافیای زمین نبوده ولیکن متوجه شدم این با یافته های کنونی بشر که حکایت از تمدنهای بسیار اولیه در کشورهایی نظیر پرو یا مکزیک دارد ،سنخیت ندارد.
علیهذا من کماکان معطل مانده ام چرا چگالی تسلسل و پراکندگی نزول انبیاء در این منطقه اینقدر بالاست؟
شاید خداواند رحمان و رحیم نگاه و التفات ویژه ای به ابناء بشر در این محدوده جغرافیایی داشته که با میزان گرفتاریها ، مشکلات و بدبختیهای کنونی مردم این منطقه همخوانی ندارد.
و شاید موضوع چیز دیگریست که ذهن من از درک آن عاجز است؟ولی سوال مهم تر اینست که علیرغم این همه التفات و عنایت وضعیت دینی و معنوی ما این است که در عجبم اگر این توجه نبود بر سر ما ساکنان نگون بخت خاورمیانه چه می آمد؟
لطفا" نظرات خود را بفرمایید تا شاید موضوع کمی روشن تر گردد.
" یکی شدن "
یکی بود،یکی نبود یک گل بود - تنها بود – قدم زنون رفت تا کنار یک آب.
واسة اولین بار توی آب نگاه کرد یک گل اونجا دید. با
خودش گفت:کاشکی اون اینجا بود.
و زد زیر گریه.داشت گریه می کرد. وقتی به خودش اومد ، اونو پهلوی خودش دید و حالا خیلی خوشبخت بود.
خیلی گذشته بود،چون دیگه کنار آب نمی رفت . یک روز احساس کرد که پاهاش خیس شده.
آب اومده بود پهلوی گل.آب برای اولین بار توی گل نگاه کرد.با خودش گفت :کاشکی اون پیش من بود و زد زیر گریه،
داشت گریه می کرد.گل اینو از تو چشماش فهیمد.
آب آنقدر گریه کرد تا گل رو تو خودش غرق کرد.
یکی بود،یکی نبود یک آب بود - قدم زنون رفت تا کنار یک گل !
در ایِّامی که همگان به پیشواز نوروز دیگری می روند تا در کنار خانواده خود بهترین ایّام را داشته باشند عده ای جوانمرد تنها به جرم پاسداشت کرامت انسانی همنوعان و هموطنان خویش در زندان یا تبعید بسر میبرند.
انسانهای والایی که تحمّل رنج و عذاب را به زینتهای دنیوی ترجیح دادند تا پیشقراول آزادی و عدالت در این جامعه باشند.
تقدیم به تمام آنانیکه به جرم آزادیخواهی و عدالت خواهی مجبورند نوروز را در زندان یا تبعید بدور از زن و فرزندان خود بگذرانند.
(( آزادی ))
ای شادی! ای آزادی!
ای شادی آزادی ! روزی که تو باز آيی ، با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غمهامان سنگین است. دلهامان خونین است. از سرتا پامان خون می بارد.
ما سرتا پا زخمی، ما سر تا پا خونین، ما سرتا پا دردیم.
ما این دل عاشق را در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید، وقتی که قلم از کاغذ شک داشت،
حتی،حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن ،می آشفت.
ما نام تو را دردل
چون نقشی بر یاقوت، می کندیم.
وقتی که در آن کوچة تاریکی شبی از پی شب می رفت،
و هول ، سکونش را بر پنجرة بسته فرو می ریخت.
ما بانگ تو را با فوران خون چون سنگی در مرداب،
بر بام و در افکندیم.
وقتی که فریب دیو، در رخت سلیمانی،
انگشتر را یکجا با انگشتان می برد، ما فرّ تو را چون اسم اعظم
در قول و غزل قافیه می بستیم
از می،از گل،از صبح از آیینه،از پرواز، از سیمرغ،از خورشیدمی گفتیم.
از روشنی ،از خوبی از دانایی،از عشق، از ایمان،از امید می گفتیم.
آن مرغ که در ابر سفر می کرد، آن بذر که در خاک چمن می شد،
آن نور که در آیینه می رقصید، در خلوت دل با ما نجوا داشت.
با هر نفسی مژدة دیدار تو را می آورد. در مدرسه،در بازار،
در مسجد،در میدان در زندان،در زنجیر ما نام تو را زمزمه می کردیم:
آزادی ! آزادی ! آزادی!
آن شب ها،آن شب ها،آن شبها آن شبهای ظلمت وحشت زا،
آن شبهای کابوس، آن شبهای بیداد، آن شبهای ایمان،
آن شبهای فریاد،
آن شبهای طاقت و بیداری، در کوچه تو را جستیم.
بر بام تو را خواندیم: آزادی! آزادی! آزادی!
شعر از :حمید مصدق
طی چند هفته گذشته در جلسات کاری گروه ۱+۵ ، پس از بحثهای طولانی بر روی کلیات و پیش نویس قطعنامه آتی شورای امنیت در خصوص موضوع هسته ای ایران توافقهای لازم فیمابین طرفهای گفتگو حاصل گردید.
مطابق اطلاعات غیر رسمی منتشره پیش نویس ارسالی به شورای امنیت متضّمن افزایش تحریمهای بین المللی و ایجاد محدودیتهای بیشتر برای جمهوری اسلامی ایران است و این شورا همسو با اهداف ایالات متحده در صدد تعیین یک فرجه زمانی کوتاه مجدد برای تعلیق کلیه فعالیتهای هسته ای ایران میباشد که در صورت استنکاف و بی توجّهی مجدد سران نابخرد ایران ، ناچارا" ! نسبت به اقدام عملی جدّی (جنگ تحمیلی و ناخواستۀ دیگری برای مردم مظلوم ایران)رهنمون سازد.
مشاهده مینمایید سناریوی نگاشته شده از سوی سران ایالات متحده چقدر ناجوانمردانه در حال پیاده سازی میباشد و آنچه تأسف بارتر است بی تدبیری تصمیم سازان ایرانی در مواجهه با این سناریوی قابل پیش بینی میباشد.آقایان بدون داشتن تدبیر سیاسی لازم در طی چند سال گذشته فقط شعار دادند و فرصت سوزی کردند تا گره ای که میشد آن را با کمترین هزینه ای باز نمود تبدیل به یک مناقشۀ همه جانبه گردد.ناخودآگاه بیاد ایّامی از جنگ تحمیلی عراق افتادم که با تفوّق نسبی ایران در میانه جنگ تمام دنیا مستقیما" یا با واسطه برای ایران پیغام دادند که ضمن پرداخت تمام خسارات و غرامت جنگ به ایران خواستار توقف جنگ شدند ولیکن آقایان با همین یکدندگی و بی تدبیری از نوع مشاهده شده اخیر بر طبل جنگ کوفتند و در پایان جام زهر نصیبشان شد.
راهبران سیاست این مرزوبوم با ترکیب تعصّب و بی تدبیری به جای تعقّل و تفکر در این برهه حساس نیز دقیقا" در مسیری افتاده اند که پایان آن جزء یاس و سرشکستگی برایشان نخواهد داشت.کما اینکه در مواجهه با پیش نویس توافقات حاصله ارجاعی به شورای امنیت و تشدید تصمیمات دنیا به رهبری آمریکا در برابر بی توجهی های ایران نسبت به اخطارهای قبلی، در یک اقدام عجولانه تصمیم گرفتند شخص رئیس جمهور ایران را برای دفاع از سیاستهای هسته ایران به مقرّ سازمان ملل و شورای امنیت اعزام نمایند.
آقای احمدی نژادی که بدلیل عدم برخورداری از کیاست و تدبیر سیاسی لازم در سخنرانیها و جلسات خصوصی و عمومی خود بارها در نفی تأثیر اقدامات سازمان ملل و شورای امنیت سخن گفته و مصوبات و قطعنامه های شورای امنیت را بسان کاغذپاره ای بی ارزش شمرده بود.بدون توجه به تأثیرات سوء اینگونه اظهارات شعارگونه و احساسی گویی ایشان هنوز دارند نطق انتخاباتی میکنند!شاید نمیدانند که در این شرایط تمام کنشهای ایشان با واکنش طرفهای مقابل روبرو خواهد شد.
برای آنانیکه با زبان دیپلماسی آشنا هستند جای بسی تعجب دارد که چگونه یک رئیس جمهور مصوبه ای که باعث تحریم و رویگردانی مجامع جهانی از کشورش میگردد و در آن اولتیماتوم شدیدی مبنی بر لزوم تغییر رویه پیشین داده شده را بسان کاغذ پاره ای بی ارزش میخواند و دقیقا" به همین دلیل است که رئیس دوره ای شورای امنیت با اعلام تعجب از دعوت خودخواسته رئیس جمهوری ایران میگوید نمیدانم ایشان چرا می خواهند وقت با ارزشان را برای شرکت در جلسه ای که محصولش یک کاغذ بی ارزش است(به نقل از اظهار نظر نامتعارف آقای احمدی نژاد)،صرف کنند؟؟!!!
این هم از شانس مردم مظلوم این مملکت است که بالاترین مقام اجراییش گویی فقط بلد است در قالب یک بسیجی پرشور و دوآتیشه فقط شعار بدهد.
شب گذشته سخنگوی کاخ سفید نیز ضمن ابراز تعجب از حضور آقای احمدی نژاد در جلسه شورای امنیت اشاره ای داشتند به توهینهایی که ایشان در طی سخنرانی قبلی خود در مجمع عمومی سازمان ملل به این مجمع کرده و آن سازمان را بدلیل عدم توجه به شعارهای ایران مجمعی بی خاصیت خوانده بود.و این پیشاپیش یعنی ایجاد یک جو منفی بر علیه ایران و نتیجه حضور آقای احمدی نژاد و نطقهای دوآتیشه و غیر دیپلماتیک ایشان یعنی کورتر شدن گره مشکل هسته ایران.
آقایان لطفا" یک کاری کنید که برگِ آسِ شما در تهران بماند و یکی دیگر از مغزهای متفکر دیپلماسی تان!! که لااقل بتواند جوٌ مسموم موجود بر علیه ایران را تلطیف نماید در این جلسه مهمّ (برای آینده این مملکت نه برای شما)شرکت نماید.
لطفا"،لطفا"و....
بنام خالق زیباییها

فرا رسیدن نوروز باستانی را پیشاپیش به همهء هموطنان عزیز تبریک گفته و آرزوی بهروزی و سعادت آنان را دارم.
دوستان عزیز اگر تا کنون فرصت نکردید نیازمندان و ایتام را در این ایّام دریابید تا دیر نشده ، آنانیکه در حوالی شما در حسرت هر آنچه باعث خوشحالی میگردد میسوزند، را دریابید.
هیچ چیز زیباتر از این نیست که یک دل شکسته ،یک نگاه نیازمند،یک چراغ خاموش،یک نوجوان منتظر محبـٌت را دریابید.حتما" مزه منحصر بفرد و کمیاب آن را چشیده اید.
به امید آنکه دیگر در این مرزوبوم هیچ نیازمندی نباشد.