وبلاگ تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی متفکرین در بردارنده دلمشغولی های یک دوستدار ایران و ایرانی |
سال 1357 مقارن با دگرگونی و جابجایی حکومت از سلسله پهلوی به جمهوری اسلامی من نیز همانند بسیاری از هم سن و سالهایی که اغلب خود را نسل سوخته می نامند،در حال تحصیل بودم.
در اًوان این تحوّل بحث تعلیم و تربیت دانش آموزان و آینده سازان همانند بسیاری چیزهای دیگر در این مملکت دستخوش تغییرات مثبت و منفی بسیاری گردید.مدتها به بهانه پاکسازی محیط های آموزشی بسیاری از دبیران و معلّمان کارآزموده و صاحب نظر از کار بیکار و خانه نشین شدند.کلیه کتب و مطالب مفید و مضرّ درسی و آموزشی به بهانه پالایش و تحول در پی اقداماتی بسیار شتابزده و احساسی در معرض تغییر و تحریف قرار گرفت. متصدّیان امر با صرف وقت و هزینه های بسیار طی سالهای متوالی نقاط ضعف و قوّت آن را مورد واکاوی و مدّاقه نظر قرار دادند با این شعار که جوانان و نوجوانان ایرانی لایق آموزش و پرورشی کارا و مفیدتر هستند.
در این پروسه طولانی و غریب چه بسیار تحلیلهای غرض ورزانه و غیراصولی که بر پایة سلایق شخصی و سیاسی تنظیم شده بود، در قالب واقعیت یا تحریف واقعیت به سوی ذهن ها و افکار جوانان و نوجوانان پاک و بیگناه شلیک کردند.
با استناد به این سیستم خلّاق و نوین !! بود که ایدئولوژی و دٌکترین انقلاب را بر اساس دیدگاههای متحجّرانه یا واقعگرایانه خود را به عنوان انقلاب فرهنگی و آموزشی به من و جوانان همدورة من قالب کردند.
در طی تمام سالهای فراگیری دروس آموزشی و تربیتی فکر می کردم معجونی ، که از خٍلط مباحث گوناگون آموختم چه دگرگونی و بازخوردی در رفتار و اخلاق من داشته و خواهد داشت؟انتظار معقول این بود، در سایه فراگیری ایده آل هایی که در جهان بینی و دیدگاه والای دینی ما وجود داشته و دارد ، من و امثال من به مثابة انسانهایی با حدّاقل مناسبات و رفتارهای دینی و مذهبی رفتار نماییم.اگر یک مؤمن وارسته و زاهد نشدیم لااقل فردی باشیم که واجبات و فرایض دینی را بر خود فرض بدانیم.در رفتارهای اجتماعی با استناد به داشته های اخلاقی و پرورشی انسانهایی صادق و دلسوز همنوعان و خویشان باشیم.در پیگیری و احقاق حقوق فردی و اجتماعی خود و همراهان خویش مسئول و فعال باشیم.بیش از همه چیز در برابر شوربختی ، فقر و مسکنت جامعه خود خاموش نبوده و خواهان عدالت و مساوات در تمام سطوح و اقشار مردم باشیم. ایده آلهایی که نه تنها آمال هر شخص آزاده و مسئولی است بلکه از اصول و فرایض اساسی تعلیمات دینی ما میباشد.
با سپری شدن بخش اعظمی از دوران دانش آموزی و باز شدن چشمانم در برابر حقایق تلخ موجود در جامعة ما ، با این حقیقت مواجه شدم که علیرغم تمام تعلیمات آموزشی و پرورشی که در طی دوره های طولانی به من آموزش دادند و تمام آرمانهایی که در جهان بینی و دیدگاه والای دینی ما وجود دارد ، من و امثال من چندان تحوّل مفیدی در کسب و پیروی از اخلاق دینی و معنوی نیافته ایم؟بعضا" با این پاسخ که اشکال از خودت میباشد سعی در توجیه مطلب داشتم ولیکن با مشاهدة رفتارهای صد چندان غیر اصولی تر همقطاران خود ، متوجه میشدم باز هم صد رحمت به اخلاق خودم.
مراحل پایانی دروس دبیرستان مقارن بود با جنگی که یکی از مستبدین منفور تاریخ به مردم بیچارة این مرزوبوم تحمیل کرد.در این ایّام ضمن مشاهده و شنیدن خبرهایی جالب توجه از رشادت ها و ایثارگری جوانان نسل قبل و همدورة خود که گویی جان بر کف ، درس آموختة بهترین مکاتب علمی و تربیتی بوده اند .دلدادگانی که برای وصال معشوق و حفظ مٌلک و دین خود در سخت ترین شرایط ابراز وجود می کردند.در تعجّب بودم از جوانانی که ذهنشان با معجونی از مباحث ناپختة علمی و دینی بمباران شده بود و همانند والاترین اسطوره های انسانی تاریخ در راه وطن نرد عشق می کردند.
با گذشت بیشتر ایّام و ورود به دانشگاه و آشنایی با دنیایی به مراتب بزرگتر و پیچیده تر از پیش ، سردرگمی ها و تردیدهای من در خصوص اینکه آنچه در طی سالیان متمادی با زحمت بسیار خوانده و آموخته ام تا چه حدّ مرا در طی مسیر تکامل انسانی راهنمایی و همراهی خواهد کرد،بیشتر شد.در واقع به دنبال پاسخ این پرسش بودم که بانیان تربیت و شکل گیری شخصیت انسانی و معنوی من در سالهای طولانی تحصیل به دنبال ساختن چگونه انسانی بودند؟ و اینک از من چه ساخته اند؟آیا آموخته های من با رفتارهای من تناسب دارد یا خیر؟
هم اکنون که مشغول واگویی نگرانی ها و دغدغه هایم هستم ، قطعا" به دنبال یافتن کس یا چیزی که تمام کاستیها و قصور خود را متوجه آنان بدانم نیستم.بلکه با مشاهدة سردرگمی و ناهنجاریهای جوانان امروز که طی سالهای متمادی همچو من در سیستم آموزشی و پرورشی مذهبی این مملکت وقت می گذرانند و دست آخر اغلب بیگانه با تعلیمات خود رفتار میکنند،با خود می اندیشم مقّصر کیست.؟
جوانانی که با صرف وقت ، هزینه و تلاشهای بسیار در سیستم آموزشی سرزمین امام عصر(عج) تربیت می شوند و بجای اینکه معنوی و مذهبی باشند شیفتة علایق غیر دینی می گردند.خودباختة Rap,Metalica,WASP,…. میشوند!؟
دختران جوانی که طی دوره های تربیتی عفاف و حجاب را مکررا" می آموزند ولی هر روز دریغ از روز پیش برهنه تر در سطح جامعه ظاهر می گردند.
جوانی که باید طلایه دار رونق مراتب انسانی باشد وقت و انرژی خود را صرف روانگردان و وهم مالیخولیایی اٌکستازی میسازد؟تا در برابر ظلم ظالم و زًجر مظلوم بی تفاوت باشد؟غرق در توّهمات خود ! چشم را بر تمام نابرابری ها و ظلم های زورگویان در سطح جامعه می بندد.
خدایا در عجبم ! اگر در این سیستم آموزشی به جای علوم متعالی دینی به ما دروس ماتریالیست، اومانیست و .... می دادند ، سرگذشت ما چه میشد؟
در آخر بدور از هرگونه جانبداری سیاسی و حکومتی ، به جوانان خودساخته ای که در این برزخ انسانیت و معرفت ، انسان واقعی بوده و هستند ، رًشک میبرم.ممنون آنان هستم که با رفتار نامتعارف خود بر خلاف آموزه های سیستم ناکارآمد آموزشی و پرورشی ما طلایه دار ظلم ستیزی و انسانیت هستند.سپاسگزار جوانانی هستم که با رفتار والای خود باعث خجلت ، شرم و اثبات ناکارآمدی سناریو و راهبٌرد مورد نظر تنظیم کنندگان آموزش و پرورش اسلامی این مملکت می گردند.