وبلاگ تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی متفکرین در بردارنده دلمشغولی های یک دوستدار ایران و ایرانی |
تاریخ این سرزمین در مورد نسل ما چگونه قضاوت خواهد کرد؟
سال ها پیش وقتی در دوره دبیرستان به اتفاق همکلاسی ها کتاب تاریخ را می خواندیم .و به صفحاتی که مربوط به شاهان قاجار ، سلاطین و حکّام بلاد مختلف مربوط بود، می رسیدیم ، حس بدی مملو از ناراحتی و پرخاش نسبت به امرا و رعایای آن روزگار ، من و دوستان را در بر می گرفت.اغلب آنچه از آن دوران به یاد می آوریم بی کفایتی، بی عرضگی،تن پروری،عیاشی و .... شاهان از یک سو و بیچارگی ،بدبختی و بی توجهی مردم آن روزگار به اوضاع و احوال پیرامون خود از سوی دیگر می باشد.
در این برهه زمانی (دوره قاجار) ایرانیان با پیشینه ای غنی از فرهنگ و دانش به مرزی از رکود فکری و فرهنگی انحطاط یافتند که شاید بتوان از آن دوره به عنوان مبدأ عقب افتادگی فنّی و اقتصادی ایران یاد کرد.در این دوره بدلیل بی لقایتی شاهان (البته مطابق آنچه به نسل ما القاء کردند) بسیاری از مفاخر علمی و فرهنگی ما به تاراج رفت.فقر و شکاف طبقاتی به بالاترین سقف خود رسید و اغنیاء از فرط دارایی و فقراء از شدّت نداری دورانی تکرار نشدنی داشتند.بر اثر بی کفایتی مفرط شاهان و امراء بلاد بخش های بسیاری از این سرزمین به یغماء رفت . کنترل سیاسی و اقتصادی و امنیتی نواحی مختلف ایران در ید قدرت نیروهای متخاصم و غیر متخاصم خارجی قرار گرفت.شاهانی که اغلب وقت خود را در حرمسرا و حیاط خلوت با زنان و دوشیزگان درباری می گذراندند بی توجه به مصالح مُلک و ملّت با امضای چند عهدنامه و قرارداد ننگین تصاحب و کنترل سرزمین های بسیاری را به بیگانگان پیشکش کردند.باز هم میخواهید از بد آن ایام بگویم یا نه؟
ولی محور بحث من چیز دیگری است.آنچه بیش از هر چیزی برای من در آن ایام تأسف برانگیز است بی توجهی مردمی است که حکمای بی لیاقت را تحمل می کردند.مردمی که در برابری بی کفایتی و ظلم شاهان سرزمین خود سکوت نموده و تمام مصائب و مشکلات را به جان می خریدند ولی دریغ از اعتراض و جنبشی در رفع مظالم.البته بودند دلیر مردانی که در این دوره سیاه به رسالت انسانی خود عمل نمودند ولی هیچکدام نتوانستند حمایت قاطبة مردم را به همراه داشته باشند.
از مردم دوره موصوف چهره ای بی خیال و بی مسئولیت در ذهن من نقش بسته که در ایجاد آن نه بی اطّلاعی من نسبت به جزئیات وضعیت جامعه ایرانی در آن زمان ، بلکه آموزشی که در طی دوران درسی از لابلای کتب به من القاء شده،مسبب اصلی می باشد.در یک جمله باید بگویم که به همان اندازه که شاهان و زعمای قوم در انحطاط ایران نقش داشتند ، مردمی که بر این بی کفایتی و مظالم مشهود دیده و لب فرو بستند نیز مقصر بوده و هستند.
و اکنون، تاریخ به نوعی دیگر در شرف تکرار است.عده ای که عمده مهارتشان را در حوزه های علمیه در پای وعظ و خطابه اساتید حوزوی در باب دین و شریعت کسب نموده اند قریب 30 سال است که با تکیه بر باورهای دینی مردم در حال حکومت بر این سرزمین مفلوک هستند.در این دوران چه بسیار فجایع و مظالم بر مردم بیچاره روا داشتند و می دارند.فراوان از مواهب خدادادی این مملکت برخوردار گردیدند.در قبال اعتماد و ایمان مردم به لباس و موقعیت خود چه بسیار تصمیمات غلط را به عنوان مصلحت دینی و حکومتی بر مردم دیکته کردند.جنگی خانمانسوز را هر چند ناخواسته رهبری و بسیاری جوانان مظلوم را به مهلکه فرستادند .با تکیه بر درآمدهایی که باید صرف آبادانی و رزق و روزی بیچارگان و فقرا می گشت کاخهای رویایی برای خود بنا کردند.مصالح مردم را با مصالح خود معاوضه کردند.بسیاری از جوانان با سواد و دلسوز را به جرم دگر اندیش بودن از پای درآوردند.حداقل شرایط مناسب برای زندگی را دست نیافتنی نمودند.تورم لجام گسیخته را به نفع خود مصادره و سوار بر اسب سرمایه و پول ایران به مردم فقیر و تنگدست دهن کجی نمودند و بسیاری دیگر کارهایی که هر کدام به تنهایی برای محاکمه در نزد وجدان عمومی جامعه کفایت می کند ولی گویی در این سرزمین نسلی در حال زندگی است که گلی به جمال نسل قاجار!!!
برای من و امثالهم که اغلب عادت داریم همه چیز و کس را به نقد بکشیم جز عملکرد خویش ، بسی مایة شرمساری است که در این دوره در مقابل این همه مصائب و مشکلات که می بینیم و دم نمی زنیم، بخواهیم پیشینیان خود را ترسو و زبون بدانیم.
من اغلب فکر میکنم اگر سالها پس از این (مثلا" 100 سال بعد)، عده ای جوان درس خوانده یا عوام از اوضاع روزگار ما بخوانند در خصوص نسل ما چگونه قضاوت خواهند کرد؟ما را چگونه مردمانی فرض خواهند نمود؟آیا هیچوقت به معذورات و مشکلات حاکم بر ما آگاهی خواهند داشت؟
برای من این قضاوت بسیار مهم است برای شما ؟