وبلاگ تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی متفکرین در بردارنده دلمشغولی های یک دوستدار ایران و ایرانی |
۲ شب پیش بسیار ساده لوحانه و با خوش باوری از درایت ،شعور و حضور مردم براي خلق حماسه اي جديد سخن گفتم.بادي در غبغب و پر طمطراق از تأثير حضور مردم براي اعلام نظرات و ديدگاهها يشان افاضات بسيار كردم.بعد از سال ها از ۲ خرداد ديگري در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ سخن گفتم.از پيام صادره از سوي مردم ايران به رهبران سياسي و امراي حكومت سخن راندم و زهي خيال باطل.
با صداقت تمام به سادگي و فريب خوردنم اعتراف مي كنم.اگر مي دانستم كه راي من و ما چنين به نفع مطلوب مصادره و سوء استفاده مي شود همانند بسياري از اين سال ها در منزل خفه خون مي گرفتم و از دور تماشاگر اين نمايش مشمئز كننده مي بودم.
آخر كلام:
از آناني كه به راي من و ما خيانت كردن ، نمي گذرم و مطمئنا" در وقتش گريبان آنان را مي گيرم.
محمود احمدي نژاد رئيس جمهور دهم جمهوري اسلامي ايران(البته با احتساب ابوالحسن بني صدر،جالب اينكه جمهوري اسلامي براي تحريف تاريخ ايشان را رئيس دولت نهم مي داند!)بعد از انتخاب ناباورانه اش با اتكاء به شعارها و برنامه هاي عدالت محورش و سوار شدن بر توسن احساسات عامه مردم در صدد بود با اجتناب از روش هاي متداول ، سيستمي را بنا كند كه نمادي باشد از بسط توسعه و عدالت اسلامي.ايشان با اتكاء به ساده زيستي و منش احساساتي بر آن بود كه شعارهايي كه جامعه ایران را در سال 1357 به حركتي فراگير براي تغيير حكومت وا داشت ،را جامة عمل بپوشند.بسياري بودند از عوام الناس كه با دل سپردن به شعارهاي زيبا و شوق برانگيز ايشان روياهاي زيبايي از بسط عدالت و رونق معيشت را در سر مي پروراندند.
از وجوه امتياز ايشان ظاهر ساده و زندگي بسيار ساده تري بود كه در حين مبارزات انتخابي به مردم نشان دادند.مردم ايران با گذشت قريب 27 سال از استقرار جمهوري اسلامي كه قصد داشت برايشان نويدآور زندگي بهتر باشد نا اميد از همه چيز و كس دل سپردند به كسي كه قرار بود با مافياي نفت مبارزه كند،اوضاع اقتصادي مردم را دگرگون سازد،تأثير افزايش درآمدهاي كشور از قبال نفت را به سرسفره هايشان بيآورد و هزار ويك شعار زيبا و اميد بخش ديگر.
شروع كار اجرايي دولت دكتر احمدي نژاد(كه من در دكتر بودن ايشان ترديد دارم و اميدوارم تاريخ بعدا" روشن كند آيا واقعا" ايشان مدرك دكتري دارد يا همانند كردان دكتري افتخاري يا سهميه اي جنگ و جبهه به ايشان هديه شده است؟)مقارن شد با اجماع تمام جناح راست كشور با ايشان براي اجراي برنامه ها و سياست هاي نوبرانه ايشان.احمدي نژاد ضمن برخورداري از حمايت قاطع و بلامنازع رهبريت،مجلس،شوراي نگهبان و قواي مسلح و ..... بدون دغدغه اي از بابت مقاومت هاي داخلي يا سنگ اندازي بدخواهان عنان قدرت را بدست گرفت.از همان ابتدا با رجعت به شعارهاي اصيل انقلاب و اصول بلاتغيير مبارزه با امپرياليسم جهاني و استكبار كه روز و شب در حال توطئه براي براندازي رژيم هستند!!شروع به عرض اندام نمود در مجامع جهاني.در اين اوان مسئله هسته اي ايران نيز به واسطه برخي شعارهاي نپخته ايشان كه بايد ايشان را رئيس شعارهاي زيبا ناميد ، تبديل شد به مستمسكي براي تسويه حساب جهان با ايران نه بلكه با آقاي احمدي نژاد.در حاليكه خيرخواهان اين ملت به ايشان وخامت اوضاع را يادآور مي شدند ايشان هربار با شعارهايي توخالي و زيبا از حل مسالمت آميز بحران هسته اي و پيروزي و توفيق ايران دم مي زدند.در حاليكه پرونده از شوراي حكام به شوراي امنيت احاله شد از اختتام پرونده و در حاليكه چند قطعنامه بر عليه ايران تصويب شد از پيروزي ايران و جشن بزرگ هسته اي صحبت كردند.عجيب نيست!!! در حاليكه دنيا از بروز جنگ هراس داشت ايشان همچون يك ساده دل از پوشالي بودن قطعنامه ها سخن گفت.در حالي كه همه از اوضاع نابسامان اقتصادي و معيشتي مردم در طي اين دوران گفتند ، منتقدين خود را نوكر اجانب خواند.در حالي كه همگان از روند صعودي تورم ابراز گلايه كردند مردم را به خريد از فروشگاه محله سابقشان نارمك ترغيب نمودند.دنيا در مقابل بحران اقتصادي موضع گرفت ولي ايشان از اداره كشور با نفت 5 دلاري سخن گفت.بيشتر كشورها سطح روابط ديپلماتيك خود با ايران را به پايين ترين سطح در طي 15 سال اخير تنزل داند ولي ايشان از ديپلماسي فعال در سياست خارجي خود ابراز رضايت كردند.وصدها نمونه ديگر كه جملگي حكايت دارد از خودشيفتگي و اعتماد بنفسي مبتني بر پندارهاي غلط يك رئيس دولت كه زمام امور بيش از 70 ميليون نفر از مردم را بر عهده دارد.
در اين نوشتار من در پي واكاوي احوالات شخصي رئيس جمهور ايران هستم نه رفتارهاي سياسي،اقتصادي و اجتماعي ناشي از زمامداري ايشان.در پي اين هستم كه بازگو كنم كاخ رياست را مردم به واسطه ساده انديشي به شخصي سپرده اند كه از حداقل سلامت براي تحليل درست اوضاع برخوردار نمي باشد.و جالب تر اينكه هيچكس در مجموعه قدرت جرأت ندارد اين مسايل را به ايشان گوشزد نمايد.
و مردم سهل انگار و ساده انديشي كه با دلبستن به احمدي نژاد و امثالهم در پي دستيابي به آرزوهاي ديرينة خود در بسط آزادي و عدالت هستيد به شخصي دلبسته ايد كه در درك ساده ترين مسايل و اوضاع پيرامون خود مشكل اساسي دارد و همواره با فرار از واقعيت سعي مي كند واقعيت را روتوش كند وليكن واضح است كه آنچه زير ابر نمي ماند واقعيت است و نيازي به روتوش و سمبل كاري ندارد.
اميدوارم مردم در سپردن مسئوليتي مهم و خطير همچون رئيس جمهوري به يك شخص بيش از اينها وسواس و دقت داشته باشند و ديگر گول ظواهر و تبليغات را نخورند و يقين بدانند تا زماني كه در تشخيص خود اشتباه كنند و امتحان پس داده ها را مجددا" محك مي زنند اوضاع همين است و بس.
تمام
ايرانيان از دير و باز به مهرباني و خونگرمي خاصّه شرقيان ، شهره بوده و هستند.از كودكي به ما آموخته اند كه در برابر رنج و درد ديگران مسئول و حساس باشيم.آموزه هاي ديني و فرهنگي ما همواره تأكيد داشته اند برا اينكه مسلمان با مسلمان ديگر برادر و برابر است.تا آنجا اين اصول مورد تأكيد قرار گرفته كه در شرع مقدس ما آمده اگر مسلماني در همسايگي شما با رنج و درد شب را سر كند ، دين شما كامل نيست.
به راستي با اين همه تأكيدات، اوضاع كنوني جامعه ما در مقابل رنج و دردهاي همنوعان خود چگونه است؟آيا واقعا" در قبال مضالم و ستم روا شده بر مردم سرزمين خود مسئول و حساس هستيم؟طي سالهاي قبل وقتي كوچكتر از اين بوديم همواره به ما ياد داده بودند كه اگر در مقابل چشمان ما به مظلومي زور مي گويند بايد از تداوم آن جلوگيري كنيم.در ساليان اخير به كرّات شاهد زورگويي عده اي قلدر به هموطنان خود بوده ام ولي نميدانم چرا خودم بعنوان نمونه اي از اين مردم حساسيت نداشته ام؟در مقابل چشمان من به چند دختر جوان تعدي و دست درازي شد.چند نفر جوان كه سر و وضعي ناجور داشتند مورد ضرب وشتم قرار گرفتند.دانشجويان به كرات مورد هتك حرمت قرار گرفتند.عده زيادي از انديشمندان سرزمين من بعنوان خائن و جاسوس مورد محاكمه و ضرب وشتم و اعدام قرار گرفتند.و.....
وليكن هر بار به نوعي چشمان خودم را بر روي آنان بستم و بدون اجراي مسئوليتهاي انساني و ديني خود از كنار آنان گذشتم.خودم را قانع مي كردم كه تو به تنهايي چكار ميتوني بكني؟پس زن و بچه ات چه مي شوند؟اصلا" اين جامعه در مقابل مصائب و مشكلاتت چه همدردي با تو داشت كه تو اكنون براي ديگران همدردي كني؟و.... هزاران توجيه غير موجه ديگر كه هر كدام دستاويزي بود براي توجيه ترس و سهل انگاري من و امثال من.!!
به راستي چگونه ما به اينجا رسيديم كه هر كس ساز خود را نافرم كوك مي كندو هيچگونه هارموني و همدردي در جامعه خريدار ندارد؟چگونه است كه تمام يونان طي هفته گذشته سراسر اعتراض كردند به ظلمي كه به يك نوجوان ۱۵ ساله از سوي پليس وارد شد وليكن هر روز در كشور ما عده زيادي را به بهانه هاي واهي مي كشند يا به زندان مي كنند بدون اينكه صدايي از كسي در آيد؟
امروز در خبرها داشتیم که دو دختر دانشجوی دانشگاه مازندران در خوابگاه دانشجویی بدلیل نشت گاز جان دادند.ولی دریغ از یک اعتراض منسجم و بازدارنده از سوی آحاد جامعه ما که در قبال همه مسایل دنیا اظهار نظر می کنند ولی در مقابل بی مسئولیتی عده ای از اشخاص که جان انسانها را بی ارزش می پندارندُهیچگونه واکنشی نشان نداده اند؟
به راستي چگونه توانستند ما را به اين ورطه از سقوط انسانيت و حساسيت سوق دهند كه در مقابل ظلم و ستم وارده به ديگران تنها بيننده باشيم و دريغ از يك اعتراض و همدردي ساده.
همانگونه كه من با خودم خلوت كردم تو هم با خودت خلوت كن و ببين در مقابل هموطنانت چه وظايفي داري كه بدلايل مختلف در انجام آنان كوتاهي كردي و مطمئن باش تا در مقابل جامعه حساس نباشي ، جامعه نيز در مقابل تو حساس نخواهد بود.
ده سال پیش یا کمتر از آن ،گویی همین دیروز بود.سر تیتر اغلب خبرهای دنیا از خاورمیانه حول عراق،صدام حسین،سلاحهای کشتار جمعی،تسلیحات جنگی،مواد میکروبی و شیمیایی،موشک های دوربرد،نفت،تحریم عراق،قطعنامه های شورای امنیت پشت هم،نفت در برابر غذا و دارو،قطع روابط با عراق،مشکلات مردم عراق،گردنکشی صدام حسین و اطرافیانش و....دور می زد.
چند سالی طول کشید تا سناریو کامل شد.بازرسان سازمان ملل،بازرسی از تأسیسات نظامی عراق،حتی بازرسی از یکی از کاخهای ریاست جمهوری،تمرد عراق و قطع همکاری با بازرسان پس از چند مرحله بازدید،بازرسان:تا کنون به مورد مهمی برنخورده ایم.مطبوعات غربی:تصاویر ماهواره ای خلاف ادعای بازرسان را ثابت می کند.جورج دبلیو بوش با گزارشی سری از سوی محافل امنیتی و جاسوسی آمریکا به کنگره می رود.کالین پاول دور دنیا یک سری عکس را به همه نشان می دهد.اسراییل وارد صحنه می شود.صدام حسین زورش(دستش) به بازیگردان اصلی نمی رسد برای اسراییل خط و نشان می کشد.اسراییل مظلوم نمایی می کند.بازیگردان اصلی چه زیبا همه چیز را به سمت وسوی مورد نظر خود هدایت می کند.!
اسراییل بیچاره از غم و غصه دارد دق می کند.!!استکبار جهانی از ناراحتی فرزند خوانده اش دلخور می شود.تمام جهان باید در مقابل عراق بپا خیزد.عراق تهدیدی است برای امنیت جهانی.صدام جانی است و برای صلح جهانی خطرناک است.ولادیمیر پوتین به صدام اطمینان خاطر می دهد:در شورای امنیت از حق وتو استفاده خواهیم کرد.مردانه بمیر،آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!!
سناریو در حال کامل شدن است.اینک تمام جهان و جهانیان در خطرناکی صدام حسین هیچگونه تردیدی ندارند و بسیج شده اند تا ریشه صدام و صدامیان را از ریشه بر کنند(صلوات)حتی ایران نیز خوشحال از اینکه یک جانی بالفطره در همسایگی در حال احتضار است.صدام و یارانش پارس می کنند و برای پدرخوانده خط و نشان می کشند.یادم نیست صدام هم مانور موشکی و نظامی داشت یا نه ولی بخاطر دارم که هربار عرصه بر صدام و عراق تنگ می شد برای اسراییل خط و نشان می کشید.
و پس از چند سال زمینه سازی و مانور تبلیغاتی سناریو کامل تر شده،بالاخره فرمان حمله صادر شد.تمام جهان ،تمام تکنولوزی،تمام جنگ افزارهای پیشرفته بر علیه یک کشور جهان سومی بکار گرفته شد.کشوری که در حل مسئله غذا و داروی مردم خود عاجز بود تبدیل شد به تهدیدی برعلیه تمام جهان.
در مدتی بسیار کوتاه عراق شکست خورد.صدام و صدامیان یا کشته شدند یا آواره.تأثیر رسانه ها به حدی بود که تا سالها پس از پایان جنگ کماکان عده ای بدنبال کشف سلاحهای کشتار جمعی،میکروبی و بعضا" هسته ای بودند ولی دریغ از یک مورد ولی جنگ بر اساس اهدافی که داشت شروع و با نیل به آنان پایان پذیرفت و آب از آب تکان نخورد.
و اینک پس از چند سال سناریویی با نگارشی جدید و با اهدافی مشترک در رابطه با ایران شروع شده است.ایران محور شرارت،ایران بزرگترین حامی تروریست،ایران بدنبال دستیابی به بمب هسته ای،ایران تهدیدی برای امنیت جهانی و ......
متأسفانه علیرغم تجربه تلخ عراق،ایران مطلوب استکبار جهانی بازی می کند!!طی چند سال گذشته در چند مرحله به قطعنامه های شورای امنیت بی توجهی نمود،تحریم ها آغاز شد،اجماع جهانی بر علیه ایران به وجود آمد و هنوز چند گام به مرحله نفت در برابر غذا و دارو مانده است.
قصدم از بازگویی این سناریو نه ایجاد رعب و وحشت بلکه این است که بگویم جریان هسته ای ایران درست در مسیری که مطلوب آمریکاست در حال حرکت است و صد البته که بازیگران ایرانی بسیار کوتوله اند و مبتدی بازی می کنند.
امیدوارم ایران با تدبیر و پند از سرگذشت عراق از احساسی بودن پرهیز کند و همیشه بر اساس اندوخته های خود بازی کند نه با یک تاکتیک انفعالی و نخ نما شده که فرصت ها از دست رفته و می رود.
طی مدت اخیر بارقه هایی از تدبیر و تعقل در محافل سیاسی و امنیتی حکومت اسلامی ایران درگیر در پرونده هسته ای شایع شد.در محافل داخلی و خارجی بحت هایی در گرفت مبنی بر اینکه ایران بجای لجاجت این بار سعی دارد با کشورهای درگیر توافق کند.کما اینکه من نیز همانند تب عمومی جامعه سراسیمه خودم را برای نوشیدن جام زهر از سوی کسانی که سالهاست شهد شیرین جان و مال مردم مظلوم ایران را می نوشند ، آماده کردم.طی نفاسیر بنگاههای خبری سیاسیون ایران نغمه هایی در رابطه با پذیرش مصلحت بجای لجاجت را شروع کردند و اغلب خوشبین به نتایج مذاکرات پیش رو بودند.
بعد از مدتها انتظار طی 2 روز اخیر جزئیات بیشتری در خصوص محتوی پاسخ ایران به بسته پیشنهادی کشورهای 5+1 مشتمل بر پافشاری ایران بر مواضع قبلی و عدم توقف غنی سازی منتشر شد.بدان اضافه کنید افاضات آقای احمدی نژاد و رهبر انقلاب را که گویی در رویاهای کودکانه خود کماکان سودای رهبری و آقایی جهان را در سر می پرورانند.گویی بی خبر از رنج و محنتی که محدودیتهای اعمالی بر زندگی و معیشت مردم اضافه نموده باز هم در رویای قهرمانی مبارزه با استعمار و استکبار جهانی در قرن 21 می باشند.و فارغ از بدبختی های مردم ایران برای گردنکشان و قلدران جهان سنگ پراکنی می کنند.نمیدانم آقای احمدی نژاد از اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی تا چه حد مطلع هستید؟آیا بازهم طبق روال مرسوم با استهزاء و فرافکنی با مشکلات مواجهه می گردید؟مزید اطلاع به واسطه مشکلاتی که جنابعالی و همقطارانتان ارمغان آورده اید بسیارند خانواده هایی که در معاش روزانه شان وامانده اند.بسیارند کارگران شریفی که ماههاست حقوق و مزایای خود را دریافت ننموده اند.از اوضاع بازار مطلعید ؟بازاریانی که طی قریب 30 سال گذشته در بسیاری مواقع پاچه خوار حکومت عدل شبه اسلامی!!بوده اند بد جوری در منجلاب خود ساخته دست و پا می زنند.جوانانی که در نظام آموزشی سرزمین امام قائم!!پرورش یافته اند با مواد مخدر و روان پریشی دست به گریبان هستند.قطعا" به روال مرسوم با خودبزرگ بینی و مالیخولیای ذاتی از مواجهه با واقعیات فرار می کنید.یقین بدانید مردمی که در مسافرتها و ملاقاتهای عمومی بوی بهشتی و رجایی برای تو و رهبرت سر می دهند این بار ز جانفشانی برای تو و مقتدایت دریغ خواهند کرد.
باز هم لجاجت و سرکشی کنید ولی یقین بدانید این روش همان روشی است که شما را به قبرستان و گورستان تاریخ رهنمون خواهد نمود.ولی امیدوارم قبل از دیر شدن قدری از شعارهای پوچ و بی بهره فاصله بگیری و با واقعیات روبرو شوید.بدون پیرایش ، مسامحه و شعار و به فکر این ملت مفلوک و گرفتار در دام مشکلات باشید.که فرصت بسیار اندک است برای پیشگیری از یک فاجعه انسانی.
طی چند هفته اخیر گمانه زنی و سنجش افکار عمومی جامعه به منظور تعیین بهترین گزینه برای کاندیداتوری انتخابات پیش رو ریاست جمهوری از سوی جناح های مختلف شروع شده است.به روال چند دوره اخیر ابتدا با مطرح کردن نام های مختلف سطح اقبال عمومی را اندازه گیری می کنند و در انتها نیز با القائات و شگردهای تبلیغاتی تلاش می کنند تا نظرونفر خود را به کرسی بنشانند و در این مسیراز سهم خواهی و باج گیری هم تا دلت بخواهد فروگذار نکرده و نمی کنند.
دیروز به سایتی برخورد کردم که در حال جمع آوری نظرات مردم در رابطه با کاندیداتوری آقای خاتمی بود و ظاهرا" ایشان از حضور مجدد در صحنه انتخابات صحبت می کنند.خاتمی با تمام خدماتی که به رواج مدنیت و تضارب آراء و اندیشه ها در ایران نمود ولیکن بدلیل عدم برخورداری از صلابت و جسارت ذاتی یک راهبر و لیدر حرکت اجتماعی در لابی های سیاسی ،مصلحت مردم را به مصالح حکومت تعویض کرد.
بدون هیچگونه جسارتی به منزلت فردی و ادبی آقای خاتمی،به عنوان یک شهروند ایرانی که برای یک بار تنها یک بار شوق شرکت در انتخابات توسط آقای خاتمی و صحبت های زیبایش در من ایجاد شد، می خواستم به ایشان توصیه کنم آبرو و وجهه خود را وجه المصالحه نکند و سعی کند به عنوان پدر معنوی جریان اصلاحات در پس پرده بماند.
ولیکن طی چند سال گذشته همواره اصلاح طلبان بدلیل عدم اجماع بر روی نظرات و چهره های کلیدی مجبور شدند با اندک نیروی باقیمانده خود بجای مقابله با طرف مقابل سعی در مخدوش کردن چهره های خودی نمایند.معتقدم اگر اصلاح طلبان بدنبال راهیابی به کاخ ریاست جمهوری و بدست گرفتن عنان قدرت هستند باید سعی نمایند از چهره های سوخته سیاسی که مردم از کارآیی و اثربخشی نظرات آنان ناامید هستند پرهیز نمایند و صدالبته با اتخاذ یک سیاست یکدست و هماهنگ شاهد موفقیت را به آغوش خواهند گرفت.
و پیشنهاد:
در بین چهره های چپ اسلامی به زعم من چند چهره داریم که در بین عوام از اقبال و محبوبیت خدشه ناپذیری برخوردارند .از جمله :میرحسین موسوی،عبدا... نوری،موسوی خوئینی ها و .....ولی در بین تمامی این چهره های نزدیک به اصلاحیون حکومتی تنها چهره ای که بدلیل دوری از مناصب حکومتی ، مافیای اقتصادی ایران و منتسب بودن به بیت آیت ا... خمینی و چهره محجوب و ظاهر جوان و آراسته اش از اقبال بیشتری برخوردار خواهد شد آقای حسن خمینی است.به نظر من گروههای چپ و متمایل به اصلاح طلبان با جمع شدن به زیر پرچم حسن خمینی قطعا" موفق خواهند شد از آزمون انتخابات دهم ریاست جمهوری موفق بیرون آیند .
در صورت انتخاب و معرفی حسن خمینی گروههای تندرو نمی توانند چهره محبوب او را تخریب کنند.شورای نگهبان یقینا" نمی تواند جلوی فردی از بیت بنیانگذار انقلاب به ایستد.صد البته در صورت هجمه طرف مقابل نیز مظلومیت ایشان بیشتر نمایان می گردد و میزان محبوبیتش بیشتر خواهد شد.
به نظر من شرکت در بازی انتخابات با حسن خمینی ،بازی برد برد است.
طی 2 هفته گذشته به واسطه تحریم های اعمالی بر علیه شعب بانک ملی ایران در کشور های اروپایی و عدم امکان واریز وجوه ارزی بلوکه شده مربوط به طرف های ایرانی که میبایست از سوی بانک های مزبور انجام گیرد باعث تحمیل شرایط بغرنج مالی به بازرگانان و شرکت های ایرانی گردیده است.
به واسطه این مشکلات که نتیجه آن توقف فعالیت های اقتصادی وطرح های اجرایی و تشدید مشکلات معیشتی کارگران و اقشار ضعیف وابسته به این حساب های ارزی بوده است .در این اوضاع نا امید کننده که اغلب شرکت های بین المللی و مجریان طرح های بزرگی صنعت نفت ، گاز و پتروشیمی از سرمایه گذاری خود در طرحهای ایران نادم می باشند ، بایکوت حساب های بانک ملی در شعب اروپا شرایطی را برای شرکت های ذینفع وجود آورده که یقینا" استمرار آن باعث نابود شدن بخش خصوصی و نهایتا" کارگران بیچاره در این بخش ها گردیده و بیشتر هم خواهد گردید.
از چند سال پیش در مناقشه مسخره هسته ای ، بسیار بودند خیرخواهان ایران و ایرانی به کراّت در قالب عریضه ،کتیبه،خطابه و ... به راهبران سیاست های حکومت اسلامی تذکر دادند که تفکر و اندیشه را جایگزین تصمیمات احساسی و تعصبی نمایند.در این راستا عده ای با بر شمردن خطرات احتمالی گلاویز شدن با جامعه جهانی،برخی با اشاره به استیصال اقتصادی و معیشتی مردم،گروهی با توسل به عواطف و احساسات طلح طلبانه و بصورت کلی از مسیر پرتنش و سنگلاخی که به ناکجا آباد ختم می گردد سعی نمودند متولیان ایران را از این کار نابکار برحذردارند.
افسوس و صدافسوس که هر چه خیرخواهان مردم (تأکید می کنم) مردم نه حکومت،فریاد کردند از سوی کوتوله های تازه به دوران رسیده به عرصه دیپلماسی و حکومت پر طمطراق اسلامی دشنام شنیدند.
ولیکن طی هفته جاری ظاهرا" مقدمات رسیدن به یک توافق ضمنی با طرف های مذاکره کننده در حال تکوین می باشد.ایران به منظور حفظ هیبت انقلابی و شعار استکباری ستیزی خود از دولتهای 5+1 و نمایندگان آنان خواستند مماشات کنند تا بتوانند افکار عمومی جامعه را آماده نوشیدن جام زهری دیگر نماید که به کام آنان تلخ و به کام مردم ایران شیرین خواهد بود.
امیدوارم ناگزیری ایران باعث گردد از این پس دیگر متعصبان نا بخرد حکومت بر روی ایران و ایرانی قمار سیاسی نکنند.
مدتی قبل طی مقاله ای در وبلاگم به کجا می روی چنین شتابان ، ایران هسته ای!! در خصوص سیاستهای شتابزده ، پوپولیستی و خصمانه رییس جمهور نابغه ایران زمین ابراز نگرانی و تعجب نمودم. با گذشت چند سال از تداوم این سیاست ها که باعث طرد و انزوای سیاسی بیشتر ایران گردید.اندک رفقاء و همراهان سیاسی ایران که از صدقه سر نفت و گاز و تخفیفات ویژه جمهوری اسلامی داعیه همراهی با ایران را در مجامع بین المللی داشتند نیز در مقابل سیاست های خصمانه آقای احمدی نژاد کم آوردند و اینک ایران مانده و چند کشور مطرود جامعه جهانی نظیر:ونزوئلا،کوبا و سوریه و.... که از بد حادثه هیچکدام چهره و وجهه شایان توجه ای در نزد جامعه جهانی ندارند.
در سوی دیگر جورج دبلیو بوش ،رهبر آمریکا در دوران پایانی حکومت خود بر کاخ سفید طی تماس های مستمر و با دیپلماسی فعال دستگاه سیاست خارجی خود بیش از پیش سعی در مخدوش نمودن چهره ایران و تطمیع دیگر کشورها به منظور همراهی و همفکری با ایشان جهت تشدید محدودیت های اقتصادی و سیاسی بر علیه ایران می باشد.
اخیرا" (طی چند روز گذشته)خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با بسته ای از مشوق های اقتصادی پیشنهادی دول غربی به ایران سفر نموده و با حکایت تکراری هویج و چماق سعی در متقاعد نمودن مسئولین ایران به تمکین در مقابل بسته اخیر نماید.و باز هم ایران پافشاری بر مواضع قبلی و عدم تمکین را اعلام نموده و صد البته سینه سپر نموده و می گوید :چرا ما باید سر تعظیم فرود آوریم ، آصلا" ما خودمان آنقدر بزرگ و قوی شده ایم که برای شما بسته پیشنهادی داریم و هکذا برای حل مسایل مبتلابه جامعه جانی نیز برنامه داریم.!!! از آن برنامه های شگفت آوری که برای حل مسایل اقتصادی ، اجتماعی ،اخلاقی،سیاسی،آموزشی ،کشاورزی ،معیشتی و ....این مردم مظلوم با موفقیت بکار گرفته ایم و با اثبات کارآیی و اثربخشی آن در ایران حالا قادریم جهان و جهانیان را نجات دهیم.!!!
من که واقعا" از این همه وقاحت و بیشرمی آقایان متعجبم.در حل کوچکترین مسایل وامانده اند ولی داعیه آقایی جهان را دارند.!
آقایان و خانم های خود شیفته :
لطفا" یک بار هم شده بدور از هرگونه تعصب و داوری ناعادلانه در قبال مسایل بنشینید و قضاوت کنید ما در مقابل تخاصم با جامعه جهانی چه بدست آورده و می آوریم؟آیا داده ها و ستاده ها با هم تناسب دارند؟به مردم بیچاره ای بیاندیشید که وجه المصالحه سیاست های کودکانه شما قرار گرفته اند و هر روز بیشتر از قبل کمرشان در برابر مشکلات زندگی خم می گردد.شما به عنوان منتخب مردم مسئول امنیت و آسایش همه آنان هستید نه بانی دردسر و گرفتاری آنان.
بوی خصم و جنگ از سوی غرب می آید آن هم بسیار زننده و نگران کننده اگر مشام شما مشکل دارد لطفا" بخاطر مردم کمی دقت کنید که فردا بسیار دیر است و یقین بدانید این بار مردم جان خود را فدای آسایش و زراندوزی شما و همپالکی های شما نخواهند نمود.
چند روزی است شبکه ای را بر روی هاتبرد دریافت می کنیم که با ادبیات و برنامه هایی نو در صدد اطلاع رسانی و جلب حمایت مردم رنجور و دردکشیده ای است که در طی سالیان دراز پس از دریافت شبکه های ماهواره ای و ناامید شدن از کمک و مساعدت آنان ، با توسل به آقای داور ویسه در صدد بازستاندن حق و حقوق از دست رفته خود هستند.
داور با ادبیات و گویشی عامه پسند یک تنه در مقابل آماج حملات و دشنام افرادی که با منش سیاسی او مشکل دارند به مقابله پرداخته و به نمادی از فریاد و فغان در گلو خفه شده این ملت در طی سالیان گذشته بدل گردیده است.
به زعم من داور با شکستن تابوی قداست خودساخته این حرامیان ،جرأتی را به بدنه عامه مردم تزریق نموده که من در طی سالهای بسیار در فقدان آن نالان و گریان بودم.بسیارند مردم این سرزمین مفلوک که در طی سالها از عدل و داد اسلامی ناامید شدند و اکنون جهت فریاد تمام دردها و رنج های فروخفته خود به جای توسل به رسانه ملی،امام جماعت،امام جمعه،نماینده مجلس و ..... به شخصی متوسل می گردند که نه او را می شناسند و نه به کارآیی او اذعان دارند ولیکن جای بسی تعجب است در مملکت امام زمان و درحکومت عدل اسلامی !!!هیچ ملجأ و پناهگاهی حتی برای شنیدن دردها و آلام خود را سراغ ندارند.
رهبران سیاسی و اجتماعی ایران باید خجالت بکشند که چرا در حکومتی که داعیه اسلام و مسلمانی دارند و مدعی هدایت و اصلاح جهان می باشند ، هیچ تریبونی برای شنیدن فریاد و تظلم آنان یافت نمی گردد.
و آقای داور ویسه :
تو را ندیدم و نمی شناسم ولیکن صدایت و رفتارت ،دارای جذبه ای است که بسیاری از هموطنانم به شما اعتماد کرده و می کنند و زهی سعادت .بسیار باید به خود ببالی که در سرزمینی که در هر گوشه اش طلایه داران اسلام ناب محمدی !!به وفور یافت می شوند ولیکن امت اسلامی !!به شما پناه آورده اند.امیدوارم قدر این نعمت را بدانی و ثابت قدم و استوار در راهی که برگزیده ای کماکان حضور داشه باشی و همانند بسیاری که این مردم را فدای زر و سیم کردند دچار تزلزل نگردی.همواره بیاد داشته باش که مردم ایران تنی ضعیف و رنجور ولی اراده ای قوی و پولادین دارند و در طی تاریخ قدرشناس و سپاسگذار آنانی بودند که صادقانه دل و جان در راه خدمت به آنان گذارده اند.امیدوارم این سپاس و قدرشناسی مشمول حال شما نیز گردد.مسیری را که برگزیده ای درست و تحسین برانگیز است و بدان تاریخ بهترین داور بین داور ویسه و ملت ایران است.
بدرود و سپاس بابت زحمتی که برای آگاهی و آزادی این ملت مظلوم و مستضعف تقبل نموده و می نمایی.
طی چند روز گذشته اظهارات آقای پالیزدار در خصوص خانواده هزار فامیل و پدرخوانده های رانت خواری و سوءاستفاده های مالی و دزدی در این سرزمین فلک زده باعث ایجاد بلوای بسیاری در نزد عامه مردم بیچاره و زجرکشیده این مرزوبوم گردید.
با گذشت قریب ۳۰ سال از انقلاب اسلامی ایران و علیرغم تمام مشکلات مبتلا به مردم در خصوص معیشت و مسکنت که لاجرم ناشی از سوء مدیریت و استفاده های نامشروع عده ای چسبیده و آویزان به قدرت و حکومت بوده و می باشد.گویی شکستن تابوی قداست خود ساخته زعمای حکومت اسلامی که طی سالیان سال داد حکومت عدل علی را برای مردم بیچاره سر می دادند برای عوام بسیار گران و سخت آمد.
طبیعی و محرز بود که درآمدهای میلیاردی این کشور با برخورداری از بسیاری مواهب خدادادی با وضعیت اقتصادی مردم ایران متناسب نمی باشد.روشنفکران و آگاهان بسیار گفتند از دزدی و سرسپردگی حکام ایران به مال دنیا و استفاده های نامشروع آنان از قدرتی که از سوی مردم به آنان داده شده است.ولیکن عدم اعتماد مردم به روشنفکران و تقدیس خودساخته علمای دینی باعث گمراهی مردم می گردید.تا آنجا که رئیس جمهور نابخرد ما هم در چند مرحله از فساد حاکم بر حلقه های قدرت و عدم توانایی خود در برخورد با این قبیله از خدا بی خبر فریاد کرد.تا اینکه اطلاعات داده شده از سوی یکی از بین خودشان که من مطمئنم با چراغ سبز نهاد ریاست جمهوری تا مرز قرمز پیش رفت ولی جرأت نکرد به بیت رهبری که به زعم من سرسلسله جنبان اینگونه دزدی ها و سوء استفاده ها می باشد حمله کند.
کوتاه سخن امیدوارم آن عده ای که در پای موعظه این حضرات دزد و خائن به ایران ُ،در مظلومیت و راستی و صداقت آقایان سینه چاک می کردند از این پس بدانند با چه درندگانی مواجه بوده اند که خود بی خبرند.
در باب این موضوع در چند مقاله و اظهار نظر در وبلاگم و سایت های دیگر نِق زده ام ، ولی باز هم می گویم شاید کمی دلم خنک شود.
خانم مسیح علی نژاد به واسطه برخورد های ناشایستی که طی چند روز گذشته و پس از انتشار مقاله ای در روزنامه اعتماد ملی با او شد از اهالی مطبوعات و مسئولین روزنامه ها و رسانه ها گلایه مند و دلخور است.
"امّا نِق تکراری من"
مسئولین روزنامه اعتماد ملی و دیگر روزنامه های دولتی و خبرگزاری های رسمی اغلب افرادی هستند که سر در مناصب حکومتی داشته و دارند.آقایان کروبی،هاشمی رفسنجانی و خاتمی و .... طی سالها خدمت صادقانه ! به خدا و خلق خدا ! از بانیان و طراحان اصلی صحنه های مختلف سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی بوده اند که اکنون چون از قطار قدرت پیاده شده اند (بیرون اندخته شدند)به فکر اصلاح اموری که خود از مسببین ایجاد آن هستند،افتاده اند.
و تعجب برانگیز اینست که عده ای خوشبین و غافل دل به اینان خوش کرده اند.لیکن در مواقع حساس و مواجهه با سختیها همواره اینان مردم ، دانشجویان ، دگراندیشان و اصلاح طلبان واقعی را تنها گذاشته اند.
اصولا" یکی از خطوط قرمزی که تمایز بین مصلحین واقعی و غیر واقعی در ایران را نشان می دهد بحث قدرت بی انتهای ولی فقیه است که با همه اختیارات هیچگونه مسئولیتی در قبال قدرت خود و پاسخ گویی به مردم ندارد.
پس لطفا" در انتخاب لیدرهای فکری خود بیشتر دقت کنید و به آدم های
ترسو و نان به نرخ روز خور (بادمجان دور قاب چین)دل نبندید.لطفا"
چند روز پیش از سهل اندیشی و انتخاب های نا آگاهانه مردم ایران(اگر به مردم بر نخورد) در مسایل مختلف گلایه کردم.هدفم از بیان آن نه نقد و ایراد به انتخاب این شخص به جای دیگری یا این تفکر بجای اندیشه دیگر بود.بلکه مرادم این بود که بگویم چرا عنان کارها و مسئولیت های مهم جامعه را بدست افراد غیر متخصص میسپاریم؟
سال قبل یا 2 سال قبل دقیقا" به یاد ندارم در انتخابات شورای شهر تهران اقبال عمومی به چند ورزشکار ملی روی آورد.هدفم تخطئه قهرمانان ملی نیست ولیکن در حالی که بسیاری از اساتید دانشگاهی،متخصصین واقعی در امور اجتماعی،معماری،شهرسازی،محیط زیست ،ترافیک و حمل و نقل شهری و .... کاندید شده بودند.مردم به افرادی روی آوردند که یا امتحان خود را پس داده بودند یا اینکه از کمترین مهارت در امور شهر و شهرداری سررشته داشته و دارند؟
این سهل و ممتنع بودن مردم مرا آزار می دهد که اغلب در انتخاب های خود احساسات و تبلیغات را بر اندیشه و تفکر مقدم می دارند.
ساده بگویم حکایت مردم ما داستان بیماری است که در وقت ویزیت به جای مراجعه به کلینیک پزشکی به مهندسین مشاور می رود و طلب نسخه شفابخش می کند و وقتی هم حالش بدتر شد همه را مقصر می داند جز خودش که بجای مراجعه به متخصص این کار سراغ یک متخصص نا مرتبط رفته است.!
این اشکال بارز در انتخابات مجلس شورای اسلامی با غلظت و رشد بیشتری کمافی السابق تکرار شد.مردم بجای توجه به کارآیی و مهارت های فنی ،اجتماعی و اقتصادی و .... افراد به شهرت و اتکای آنان به لابی های قدرت توجه نمودند.اغلب افراد بی تخصصی را برگزیدند که جایشان در مسجد و کارشان موعظه و خطابه اخلاقی و مذهبی است.افرادی که نه به ارزش مسئولیت خود و نه به قدر جایگاه والای نمایندگی مردم واقفند و تنها به فکر سرسپردگی به احکام حکومتی و ولایتی هستند.از صدقه سر اینگونه انتخابات است که جمهوری اسلامی ایران هم اکنون به یکی از قدرت های بزرگ جهانی تبدیل گردیده(از ادعاهای رئیس جمهور منتخب مردم !!) و برای جهان نسخه شفابخش تجویز می کند(از سوی مسئولین بحث بسته تشویقی ایران برای جهان در قبال مسئله هسته ای عنوان گردیده است !!).
روزنامه همشهری که از بودجه حکومتی ارتزاق می کند در مقاله ای با عنوان" از تعطیلی جلسه علنی تا کرسی ریاست" در روزنامه تاریخ 4 اردیبهشت ماه 87،غرق شدن شیفتگان خدمت به خدا و خلق خدا را به بهترین شکل ممکن به تحریر در آورده است!! و می نویسد:"از آبان ماه سال گذشته اولین نشانه های غیبت نمایندگان و خارج شدن مجلس از حدنصاب لازم برای رسمیت جلسات نمایتن شد و دلیل آن نیز بدلیل ردصلاحیت برخی از نمایندگان مجلس هفتم در انتخابات مجلس هشتم و برخی دیگر نیز بدلیل رأی نیاوردن چند ماه آخر نمایندگی را به خود مرخصی داده اند." (حتما" آش خیلی شور شده است)
فکر نمی کنید این آشفته بازار مملکت نیز از مسئولیت شناسی اینگونه نمایندگان ایجاد گردیده و خواهد شد.
جان کلام:
تا زمانی که سطح توقع و انتظار خود از نمایندگان و مسئولان را تا این حد تنزل بخشیم وبجای انتخاب افرادی شجاع و لایق افرادی سرسپرده و بی تخصص را انتخاب کنیم وضع بهتری نصیب ما نخواهد شد.
لطفا" در اوضاع پیرامون خود اندیشه،تفکر سپس
انتخاب کنید.لطفا"،لطفا"و لطفا"
چند روز پیش انتخابات مرحله دوم مجلس با تکمیل شکست عده ای که خود را اصلاح طلب حکومتی میخواندند برگزار شد.مردم نیز با انتخاب هایی احساسی اغلب افرادی را برگزیدند که از لابی های قوی سیاسی و اقتصادی برخوردار بوده و هستند.ولی سوال اصلی این است که وقتی سطح توقع مردم ما در حد افراد نامتخصص و اغلب سیاسی کار کنونی تنزل یافته ، آیا اصلا" امیدی به بهبود اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی این مملکت میتوان داشت؟
وقتی در انتخاب نمایندگان قانون گذار خود بدون وسواس و دقت لازم اغلب در پی این هستیم که فلانی اگر نماینده شود قول فلان کار را به من و خانواده ام داده و بهمانی قول و قراری چرب تر ، آیا صلا" می توانیم در مقابل افزایش قیمتهای ۵۰٪ طی یک ماه گذشته اعتراض کنیم؟
باری ، مردم بار دیگر انتخاب کردند و باید بسوزند و بسازند تا زمانی که درست انتخاب کنند.!!!
جشن بزرگ هسته ای یا اجماع جهانی بر علیه ایران
طی هفته گذشته پس از ارائه گزارش آقای البرادعی به شورای حکام ، اخبار امیدوار کننده ای بر مطبوعات و رسانه های ارتباط جمعی حکومتی ایران غالب گشت حاکی از:
پیروزی بزرگ هسته ای،جشن هسته ای،پیروزی سیاست های ج.ا.ا ، شکست آمریکا در برابر هوش و ذکاوت ایرانیان در دیپلماسی هسته ای و .....
از همه جالب تر افاضات پرزیدنت احمدی نژاد بود که با قیافه ای حق به جانب از برگزاری کارناوال هسته ای در اوایل سال آینده و شماتت و نیشخند بر آنانی که طی چند سال گذشته او و سیاست های خصمانه او در حل مسئله هسته ای را به چالش کشیده بودند.آقای دکتر احمدی نژاد با لحن یک برنده بزرگ از سروری ایران بر جهان و لزوم اعتراف غربیان به شکست و شدیدتر از آن لزوم عذرخواهی آنان از ملت شریف ایران و ضرورت بسته شدن پرونده در شورای امنیت را بیان نمودند.
پس از یک یا دو روز ،خبری مطرح شد مبنی بر اینکه پیش نویس قطعنامه سوم بین اعضای دایم و غیر دایم شورای امنیت توزیع شده و کشورهای عضو در حال بررسی و تصمیم گیری می باشند.کشورهای 1+5 بدون هیچگونه توجه ویژه ای به گزارش نسبتا" مثبت دبیر کل آژانس همچنان ساز مخالفت با برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران را کوک می کردند و مصرانه خواهان تصویب قطعنامه ای با محدودیت های بیشتر بر علیه ایران بودند.
در این اوضاع و احوال برخی دلسوزان به آقایان تذکر دادند که در رویای پیروزی بزرگ هسته ای خود و عوام را فریب ندهید.لطفا" اگر هنری دارید به خرج دهید تا از تشدید مفاد قطعنامه ای که قطعا" صادر خواهد شد جلوگیری نمایید.ولی با شعارهای مرعوب کننده راکبین ارابه قدرت و حکومت به بیگانه پرستی،ترس و زبونی محکوم شدند ، برخی نیز با پشت گرمی به روسیه و چین از قبول واقعیت کماکان طفره می رفتند.!!و معتقد بودند لاجرم پرونده هسته ای ایران به آژانس اعاد] خواهد شد.در این بین اظهار نظر آقای وعیدی معاون آقای دبیر شورای امنیت ملی نیز شنیدنی بود که گویی با دسته کورها و کرها طرف است که عنوان کرد اصولا" پرونده ایران در آژانس است و معنی ندارد که بخواهد عودت گردد!!!و قطعا" ایران برنده این بازی مسخره بوده و هست.
پرزیدنت سرتاپا ذوق و قریحه ما نیز در ادامه سروری ایران بر جهان و جهانیان!جهت روبراه کردن احوال و اوضاع مردم استان هرمزگان در سخنرانی آتشین دیگری به یاد انگل و میکروب و... افتاد و با اظهاراتی نابخردانه تر از پیش ضمن تشبیه کشورهای طرف حساب در پرونده هسته ای ، پاشنه آشیل غربی ها(اسراییل)را مورد حمله مجدد قرارداد.
سیاسیون ایران با تقارب زمان رأی گیری در شورای امنیت سعی نمودند با تجمیع آراء و نظرات اعضای شورای حکام آژانس شرایط را به نفع خود عوض کنند(خلاصه مجبور شدند بپذیرند اتفاقاتی در سطح بین المللی بر علیه ایران در حال شکل گیری هست)ولیکن این ترفند را نیز با برگزاری جلسه ای به کارگردانی آمریکا،فرانسه و انگلیس که در آن هاینونن (معاون البرادعی) به همراه گزارشات و تصاویر تهیه شده از سوی سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی کشورهای مزبور شرکت کرده بود را توانستند نقش بر آب کنند و به یک باره آقای البرادعی نیز که گویی از صداقت و حسن نیت طرف ایرانی ناامید شده نیز بر خلاف گزارش اخیر خود خواهان توضیحات جدید ایران گردد.
در شرایطی که تمام ایران و ایرانی بر اساس اطلاعات رسانه ای دمنتشره در سطح کشور خود را فاتح یک بازی زشت و آزاردهنده طولانی می دانستند به یک باره همه چیز به هم خورد و از همه بدتر اینست که آقایانی که تا چند روز پیش از هوش و تدبیر خود در حل موضوع هسته ای ایران داد سخن می دادند طبق معمول باز هم شروع به شعار و فرافکنی کردند و اصلا" منکر لزوم پاسخ دهی ایران به شورای امنیت گردیدند و ایشان را فاقد وجاهت حقوقی و قانونی جهت دخالت در این پرونده پیچیده دانستند!
نمیدانم قطعنامه اخیر را مطالعه کرده اید یا خیر؟ولیکن در مفاد آن اگر دقت نمایید ، غالبا" با اشاره به منشور سازمان ملل و تعهدات مندرج در آن به ایران ایراد و اتهام وارد کرده و در پایان نیز یک طرفه به محکمه رفته اند و از جهان و جهانیان خواسته اند که با حکومت ایران و عوامل آن با تحریم و محدودیت بیشتری برخورد کنند.
در حالی که ما خود را همانند شما!!آماده شرکت در یک کارناوال بزرگ می کردیم قطعنامه سوم با اکثریت آراء (باز هم بخوانید-اکثریت قریب به 100%)برعلیه ایران ، نه، بر علیه دولتمردان پر از هوش و ذکاوت ایران،نه ،بر علیه مردم بیچاره و بینوای ایران تصویب شد و یکی هم نیست مسئولیت آن را بپذیرد.یکی نیست به ما بگوید ما پیروز شدیم یا شکست خوردیم؟
من نیز همانند هر ایرانی خواستار سربلندی و پیشرفت ایران در همه زمینه ها حتی انرژی هسته ای هستم و از آپارتاید(تبعیض)هسته ای که در قبال برنامه های ما در مجامع بین المللی با هدایت و رهبری آمریکا و لابی صهیونیسم جهانی در حال اعمال است ، دلگیر و ناراحتم ولی مطمئنم راه حل این مسئله روش و منشی که رهبرما،پرزیدنت ما و دولت و ... در پیش گرفته اند نیست.برای تعامل و هم زیستی مسالمت آمیز با جهان باید قواعد آن را یاد بگیریم.برای بازی مناسب باید بازی خوان ماهری باشیم و قواعد بازی را رعایت کنیم.....
ولی متأسفم و باز هم متأسفم که نظر من و امثال من برای هیچکس مهم نیست و یک تئوری خام و غیر اصولی با بازیگری ، بازیگرانی غیر حرفه ای و سبک مغز در حال سوق دادن ایران به انزوای بیشتر در مجامع جهانی است.
امیدوارم بازیگران و بازیگردانان این جریان بدانند که چه می کنند؟که فردا خیلی دیر است .امیدوارم فقط همین!!
تاریخ این سرزمین در مورد نسل ما چگونه قضاوت خواهد کرد؟
سال ها پیش وقتی در دوره دبیرستان به اتفاق همکلاسی ها کتاب تاریخ را می خواندیم .و به صفحاتی که مربوط به شاهان قاجار ، سلاطین و حکّام بلاد مختلف مربوط بود، می رسیدیم ، حس بدی مملو از ناراحتی و پرخاش نسبت به امرا و رعایای آن روزگار ، من و دوستان را در بر می گرفت.اغلب آنچه از آن دوران به یاد می آوریم بی کفایتی، بی عرضگی،تن پروری،عیاشی و .... شاهان از یک سو و بیچارگی ،بدبختی و بی توجهی مردم آن روزگار به اوضاع و احوال پیرامون خود از سوی دیگر می باشد.
در این برهه زمانی (دوره قاجار) ایرانیان با پیشینه ای غنی از فرهنگ و دانش به مرزی از رکود فکری و فرهنگی انحطاط یافتند که شاید بتوان از آن دوره به عنوان مبدأ عقب افتادگی فنّی و اقتصادی ایران یاد کرد.در این دوره بدلیل بی لقایتی شاهان (البته مطابق آنچه به نسل ما القاء کردند) بسیاری از مفاخر علمی و فرهنگی ما به تاراج رفت.فقر و شکاف طبقاتی به بالاترین سقف خود رسید و اغنیاء از فرط دارایی و فقراء از شدّت نداری دورانی تکرار نشدنی داشتند.بر اثر بی کفایتی مفرط شاهان و امراء بلاد بخش های بسیاری از این سرزمین به یغماء رفت . کنترل سیاسی و اقتصادی و امنیتی نواحی مختلف ایران در ید قدرت نیروهای متخاصم و غیر متخاصم خارجی قرار گرفت.شاهانی که اغلب وقت خود را در حرمسرا و حیاط خلوت با زنان و دوشیزگان درباری می گذراندند بی توجه به مصالح مُلک و ملّت با امضای چند عهدنامه و قرارداد ننگین تصاحب و کنترل سرزمین های بسیاری را به بیگانگان پیشکش کردند.باز هم میخواهید از بد آن ایام بگویم یا نه؟
ولی محور بحث من چیز دیگری است.آنچه بیش از هر چیزی برای من در آن ایام تأسف برانگیز است بی توجهی مردمی است که حکمای بی لیاقت را تحمل می کردند.مردمی که در برابری بی کفایتی و ظلم شاهان سرزمین خود سکوت نموده و تمام مصائب و مشکلات را به جان می خریدند ولی دریغ از اعتراض و جنبشی در رفع مظالم.البته بودند دلیر مردانی که در این دوره سیاه به رسالت انسانی خود عمل نمودند ولی هیچکدام نتوانستند حمایت قاطبة مردم را به همراه داشته باشند.
از مردم دوره موصوف چهره ای بی خیال و بی مسئولیت در ذهن من نقش بسته که در ایجاد آن نه بی اطّلاعی من نسبت به جزئیات وضعیت جامعه ایرانی در آن زمان ، بلکه آموزشی که در طی دوران درسی از لابلای کتب به من القاء شده،مسبب اصلی می باشد.در یک جمله باید بگویم که به همان اندازه که شاهان و زعمای قوم در انحطاط ایران نقش داشتند ، مردمی که بر این بی کفایتی و مظالم مشهود دیده و لب فرو بستند نیز مقصر بوده و هستند.
و اکنون، تاریخ به نوعی دیگر در شرف تکرار است.عده ای که عمده مهارتشان را در حوزه های علمیه در پای وعظ و خطابه اساتید حوزوی در باب دین و شریعت کسب نموده اند قریب 30 سال است که با تکیه بر باورهای دینی مردم در حال حکومت بر این سرزمین مفلوک هستند.در این دوران چه بسیار فجایع و مظالم بر مردم بیچاره روا داشتند و می دارند.فراوان از مواهب خدادادی این مملکت برخوردار گردیدند.در قبال اعتماد و ایمان مردم به لباس و موقعیت خود چه بسیار تصمیمات غلط را به عنوان مصلحت دینی و حکومتی بر مردم دیکته کردند.جنگی خانمانسوز را هر چند ناخواسته رهبری و بسیاری جوانان مظلوم را به مهلکه فرستادند .با تکیه بر درآمدهایی که باید صرف آبادانی و رزق و روزی بیچارگان و فقرا می گشت کاخهای رویایی برای خود بنا کردند.مصالح مردم را با مصالح خود معاوضه کردند.بسیاری از جوانان با سواد و دلسوز را به جرم دگر اندیش بودن از پای درآوردند.حداقل شرایط مناسب برای زندگی را دست نیافتنی نمودند.تورم لجام گسیخته را به نفع خود مصادره و سوار بر اسب سرمایه و پول ایران به مردم فقیر و تنگدست دهن کجی نمودند و بسیاری دیگر کارهایی که هر کدام به تنهایی برای محاکمه در نزد وجدان عمومی جامعه کفایت می کند ولی گویی در این سرزمین نسلی در حال زندگی است که گلی به جمال نسل قاجار!!!
برای من و امثالهم که اغلب عادت داریم همه چیز و کس را به نقد بکشیم جز عملکرد خویش ، بسی مایة شرمساری است که در این دوره در مقابل این همه مصائب و مشکلات که می بینیم و دم نمی زنیم، بخواهیم پیشینیان خود را ترسو و زبون بدانیم.
من اغلب فکر میکنم اگر سالها پس از این (مثلا" 100 سال بعد)، عده ای جوان درس خوانده یا عوام از اوضاع روزگار ما بخوانند در خصوص نسل ما چگونه قضاوت خواهند کرد؟ما را چگونه مردمانی فرض خواهند نمود؟آیا هیچوقت به معذورات و مشکلات حاکم بر ما آگاهی خواهند داشت؟
برای من این قضاوت بسیار مهم است برای شما ؟
شب گذشته در مقاله ای ، تحلیلی ارائه دادم از شرایط بغرنجی که به واسطه ماجراجویی اتمی ایران و خصومت های آشکار آمریکا با انقلاب اسلامی به وجود آمده است.نگرانی هایی عنوان گردید که جملگی ناشی از عدم توجه آحاد مردم به این شرایط حساس می باشد و آن نیز به زعم نگارنده از عدم ارائه تصویری درست و واقعی از شرایط حاکم بر مناسبات فیمابین ایران،شورای امنیت سازمان ملل ، کشورهای اروپایی و متحدان آمریکا و آژانس بین المللی هسته ای ناشی می گردد.
امروز در خبرها داشتیم آقای علی لاریجانی ،مذاکره کننده ارشد ایران و دبیر شورای امنیت ملی استعفاء داده و با پذیرش استعفای ایشان فصل دیگری از مذاکرات با طرفهای دیگر آغاز خواهد شد .البته اگر فرصتی برای مذاکره باقیمانده باشد و طرفهای دیگر به عبارتی اصلا" تمایلی به تداوم مذاکره با اشخاصی که به نوعی خود ملعبه سیاست هایی هستند که خارج از میز مذاکره به آنها ابلاغ می گردد.بعید میدانم با منتفی شدن جلسه روز سه شنبه آقای لاریجانی با "خاویر سولانا"مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا ، عملا" جایی برای برگزاری دیدار با جانشین ایشان یا تجدید برنامه دیدار باقیمانده باشد.
آنچه بیش از همه چیز جای تعمّق و مدّاقه نظر دارد ترک منصب پر طمطراق دبیری شورای امنیت ملی از سوی آقای دکتر لاریجانی می باشد؟
دکتر لاریجانی که در ابتدای تقبل مسئولیت دبیری شورای امنیت ملی در بیاناتی احساسی و به دور از انصاف عملکرد تیم مذاکره کننده قبلی به ریاست دکتر روحانی را منفی ارزیابی نموده بود و با تمثیل اینکه "درّ داده ایم و به جایش شکلات گرفته ایم"روند پیشرفت مذاکرات پیش از خود را به سخره گرفته بود،باید منتظر قضاوت همپالکی هایش در قبال فرصت سوزی و لجاجت هایی که طی مدت مذاکره داشته ،باشد.
دکتر احمدی نژاد به پشتوانه محافل و مافیای قدرتی که ایشان را از کرسی استادی دانشگاه تا کاخ ریاست جمهوری بالا بردند،بسیار شتابان و مقتدرانه در حال یکدست نمودن مسئولان دست اندرکار امور میباشد.از یاد نبرده اید که سردار رحیم صفوی به واسطه انتقاداتی که در برخی از محافل از اظهارات جسورانه و جنگ افروزانه نموده بود،چطور بدون هیچ سروصدایی جایش را به نفر بعدی داد تا رئیس جمهور ماجراجوی ایران عرصه را برای پشتیبانی آتی سپاه ،هموارتر ببیند.واینک نیز پس از مدتها تنش در نزد ایشان و آقای لاریجانی بالاخره دعوا را علنی کردند و با دور نمودن حداقل مهره های تأثیر گذار بر روند مذاکرات شخصا" به محور اصلی اجرای تصمیمات سیاست گذار اصلی تبدیل گردیده اند.
گرچه به واسطه اقدامات احساسی و بعضا" جنگ طلبانه احمدی نژاد میبایست بیش از پیش نگران بود ولیکن الان تکلیف همگان روشن شده و دیگر کسی حق ندارد از مذاکره خودسرانه برخی از مسئولان اظهار گلایه نماید.دیگر کسی نمیتواند از زیر بار مسئولیت های آتی شانه خالی کند و بگوید فلانی جاسوس فرانسه بود و بهمانی جاسوس آلمان.
آقای دکتر احمدی نژاد :از این پس شما هستید و جولانگاه عرصه سیاست هسته ای ایران با یک بازیگر.بازیگری بدون ذکاوتهای ذاتی مورد نیاز جهت برگزاری دیپلماسی لازم در مناسبات بین المللی.دیگر شما هستید و سرنوشت میلیونها هموطن شما که زندگی را بدون رنج و محنت و صدالبته جنگ می خواهند.
آقای رئیس جمهور بسیار شجاع ایران زمین!!!
نمیدانم در مکتب شما شجاعت چه معنایی دارد ولی بعضی مواقع برخورد سیاسی و مناسب با رقیبی که در حال بهانه گیری علیه شما میباشد را ترس و زبونی معنا نمی کنند.سعی کنید از این پس در مقام رئیس جمهور یک مملکت حکمرانی کنید نه به عنوان یک خطیب سخنور و بی باک.شما نماینده مردمی هستید که سالهای متمادی برای بسط عدالت و آزادی در این مرزوبوم مجاهدت نمودند و اکنون حداقل انتظارشان این است که به دور از هر گونه شتاب زدگی و بسیار منطقی بسوی پیشرفت و توسعه حرکت نمایند.مطمئن باشید از این پس هیچ کس دیگری برای رتوش سخنان و حرفهای شما به این سو،آن سو نخواهد رفت.لطفا" بیش از گذشته مراقب سخنان و حرکات تحریک آمیز خود باشید.
اگر شما و طرفداران نه چندان بسیار شما طبق معمول من را بعنوان نماینده مردم قبول نخواهید داشت و با استناد خنده دار به مردم بسیاری که در حوالی شما ضمن مراجعه مراتب تمجید و تشکر خود را از رفتار شما در قبال پرونده هسته ای ابراز می کنند، قصد تخطئه و تخریب من را دارید،ولی من را بعنوان نماینده خود و خانواده ام که قبول دارید:پس تکرار میکنم لطفا" کمی محتاط تر و فکورانه تر رفتار کنید تا مجبور نشویم تاوان جنگ طلبی و رشادت شما را بسیاری همانند من پرداخت کنند.
طی ماههای اخیر به کرّات جورج دبلیو بوش به نمایندگی از کشورهای غربی و هم پیمان با آمریکا، ایران و فعالیتهای هسته ایران را به باد تهدید گرفته و هربار جدی تر از پیش در صدد روشن نمودن شعله های آتش جنگی خانمان سوز در ایران، این سرزمین محنت زده و رنجور است.
مسئولین ایران هم که در قبال سر گرسنه گذاشتن به بالین تمام مستضعفین عالم مسئول و غمخوار هستند(البته اینگونه وانمود می کنند،وگرنه چه بسیارند هموطنان بیچاره ای که کنار دست و در همسایگی حکوت عدل علوی!!از ابتدایی ترین امکانات معیشتی و اقتصادی محرومند)بسیار جسورانه خود را به ناشنوایی زده و در حال بی خیالی به فکر حکمرانی و گذر ایّام میباشند.
طی این مدت در بعضی مواقع برخی از سایت ها و محافل معتبر و بعضا" نا معتبر بین المللی حتی نسبت به طرح جزئیات طرحهای احتمالی حمله نیز مبادرت نمودند.
اغلب در خلوت خود منتظر نگرانی در سطح جامعه بودم ولی دریغ از یک نشانه جزئی از نگرانی عوام از بروز جنگی دیگر.با خود اینگونه تحلیل می کردم که مردم ما بسیار فهیم تر از این هستند که بر پایه یک سری گمانه زنی و شعار واهی یا واقعی مرعوب شوند و قافیه را ببازند.ولی اخیرا" با جدی تر شدن موضوع و تهدید جدی بوش که دنیا را به بازداشتن ایران از بروز جنگ جهانی سوم ترغیب می نمود ،نوک پیکان بخشی از این تهدیدات را متوجه روسیه و رهبر اخیرا" عزیز دردانه شده آنان در نزد مسئولان فراموشکار ایران یعنی آقای پوتین دیدم که طی مذاکرات تهران ظاهرا" در اوج معرفت و جوانمردی آن هم از نوع روسی که در جنگ عراق و در قبال صدام حسین نیز نمونه ای از آن را دیدیم،بر طبل حمایت از فعالیتهای ایران کوبید و قول حمایت همه جانبه را به آقایان داد.
به زعم من موضوع بسیار جدی تر از گذشته در حال پیگیری است و متأسفانه در این بازی ایران به ملعبه تسویه حسابهای غرب و شرق تبدیل شده است.وقتی دیروز در خبرها خواندم پوتین در مراجعت از تهران طی مصاحبه ای در مسکو به تقویت زرّادخانه های اتمی کشورش تأکید نموده و از سوی دیگر جنگ سالاران آمریکایی مستقر در منطقه تجهیزات و تأسیسات نظامی خود را به رخ می کشند ،من بیشتر از همیشه ترسیدم.
بعنوان یک ایرانی که سرزمین ،آبرو،شرف و حیثیت وطنش را میخواهد ترسیدم.به حال مردم رنجدیده و مظلوم سرزمینم که کماکان در پیچ و خم دعوای تحقق یا عدم تحقق برنامه چهارم توسعه ،افزایش سهمیه بنزین ،کاهش قیمت مسکن ،مهار تورم افسار گسیخته و ....در رویای روزهای خوب برای خود و فرزاندان شان به سر می برند بر خود لرزیدم.مگر می شود اینچنین با سرنوشت ما بازی کنند و من و تو همچنان بی خیال باشیم.درعجبم!!!باید چه اتفاق و فاجعه ای رخ دهد تا همگی باور کنیم که شمارش معکوس برای شروع جنگی ناخواسته برای ملت ما آغاز شده است؟حتما" باید صدای هواپیماها و موشک ها را بشنویم سپس وامصیبتا سر دهیم؟
شک ندارم در صورت بروز این مشکل بازنده اصلی من و تو هستیم نه آنانی که با بروز اولین مشکل به پشتوانه سرمایه ها و پولهای بادآورده به سرتاسر دنیا فرار می کنند.
لطفا" هوشیار باشید و مسئولانه تر مسایل در حال وقوع را پیگیری نمایید.لطفا"،لطفا"...
اعتراض دانشجویان غیور به سخنرانی آقای احمدی نژاد ، انگیزه ای برای بودن دوباره
بعد از مدت ها بی انگیزگی سیاسی که ارمغان دولت نهم برای من و امثال من بود ، گلی به جمال این دانشجویان دریا دل پلی تکنیک،تهران و علّامه و .... که با حضور سبز خود در این برهوت معرفت ، سرود یاران دبستانی را در گوش های انحصار طلبان قدرت و کوتوله های سیاسی در مراسم سخنرانی آقای احمدی نژاد فریاد کردند.
مدتها بود که دل و دماغی برای بیان دغدغه ها و دل مشغولی های خود نداشتم .ولی این جسارت و همت جوانان زنده دل تلنگری بود بر من و آنانی که همانند من ، فکر می کردند باید از این سرزمین رنجور و پر از درد وغم قطع امید نمود.
پس سلام و هزاران درود بر شما دانشجویان آزاده که با قامتی ایستاده ، آزادی و خوشبختی را برای مردم سرزمین من فریاد کردید.درود بر شما که در مقابل نهیب زور گویان و قلدران ایستادید تا قامت نحیف آزادی را پاس دارید.
و به هم میهنان خود ایستادن و فریاد زدن در مقابل زورگویان و مستبدین را بیآموزید.
من و سرزمین من هرگز شکوه فریادتان را از یاد نخواهیم برد.همانگونه که شکوه آزادی خواهی و قدرت شما را در بحران کوی دانشگاه از یاد نبرده ایم.
دانشجوی غیور ، سرزنده و پاینده باشی.
سالها پیش در محفلی دوستانه خدمت چند تا از دوستان به اصطلاح تکنوکرات و همدوره در دانشگاه بودم.حتما" میدونید در اینگونه موارد ذهن خلاّق و پرشور جوانان به همه جا و همه چیز سَرک می کشد.
خوب به یاد دارم پس از بحثهایی پراکنده ، پرسشی توسط یکی از دوستان که تحصیلات حوزوی خود را ترک گفته و شیفته پست مدرنیزم شده بود مطرح گردید که در عین سادگی برایم بسیار تأمل برانگیز بود.علیرغم گذشت قریب ۱۰ سال کماکان پاسخ مناسبی برای آن نیافتم.در این ایّام که متأسفانه خاورمیانه همانند سالیان اخیر آبستن حوادث و تشنجهای متفاوت است بد ندیدم این پرسش را با شما در میان بگذارم.
واقعیت این است که مطابق آنچه در قرآن مجید ذکر گردیده ،خداوند متعال در طی دوره خلقت تا پایان نبوّت قریب ۱۲۴۰۰۰پیامبر کوچک و بزرگ ،با کتاب آسمانی و بدون کتاب،با معجزه و بدون معجزه،اولی العزم و ... بر بشر معرفی و نازل نموده و جالب این است به زعم بنده تمام ایشان و به زعم دوست ما بخش اعظم آنان در خاورمیانه و یا تمدنهایی که قبلا" در حوالی این منطقه برپا بوده، نازل شده اند.
خدواند متعال که کوچکترین یا بزرگترین عناصر کائنات را بر اساس نظم و منطقی بی بدیل خلت نموده ، از ابتدا همواره به او کمک کرده که بین خوبی و بدی ، شرُِ و نیکی تمییز یابد و در این راستا انسانهای نمونه و والایی را بعنوان پرچمدار و راهنمای بشر در زمین قرار داده ولی چرا و چگونه بخش اعظم آنان باید در یک منطقه جغرافیایی از زمین بیکران خدا قرار گرفته یا نازل شده باشند؟
برای تنویر موضوع عنایت فرمایید که هر پنج پیامبر اولی العزم خداوند در این منطقه بوده اند .یا بقیه ای که من و شما نام آنان را نیز شنیده ایم بر اساس شواهد و مکشوفات بشر کنونی در این منطقه فلک زده و گرفتار هزار بدبختی و مصیبت زندگی پربار و برکت خود را گذرانده اند؟
چگونه ممکن است خداوند تمام مخلوقات خود در گوشه و کنار دنیا را فراموش کرده باشد و هر چه عصمت و معجزه و نبیّ برجسته داشته برای انسانهای کماکان خدانشناسٍ این منطقه قرار داده باشد.
مدّتی بر این باور بودم که شاید در مقاطع زمانی مورد بحث ما بشری در بخشهای دیگر جغرافیای زمین نبوده ولیکن متوجه شدم این با یافته های کنونی بشر که حکایت از تمدنهای بسیار اولیه در کشورهایی نظیر پرو یا مکزیک دارد ،سنخیت ندارد.
علیهذا من کماکان معطل مانده ام چرا چگالی تسلسل و پراکندگی نزول انبیاء در این منطقه اینقدر بالاست؟
شاید خداواند رحمان و رحیم نگاه و التفات ویژه ای به ابناء بشر در این محدوده جغرافیایی داشته که با میزان گرفتاریها ، مشکلات و بدبختیهای کنونی مردم این منطقه همخوانی ندارد.
و شاید موضوع چیز دیگریست که ذهن من از درک آن عاجز است؟ولی سوال مهم تر اینست که علیرغم این همه التفات و عنایت وضعیت دینی و معنوی ما این است که در عجبم اگر این توجه نبود بر سر ما ساکنان نگون بخت خاورمیانه چه می آمد؟
لطفا" نظرات خود را بفرمایید تا شاید موضوع کمی روشن تر گردد.
در ایِّامی که همگان به پیشواز نوروز دیگری می روند تا در کنار خانواده خود بهترین ایّام را داشته باشند عده ای جوانمرد تنها به جرم پاسداشت کرامت انسانی همنوعان و هموطنان خویش در زندان یا تبعید بسر میبرند.
انسانهای والایی که تحمّل رنج و عذاب را به زینتهای دنیوی ترجیح دادند تا پیشقراول آزادی و عدالت در این جامعه باشند.
تقدیم به تمام آنانیکه به جرم آزادیخواهی و عدالت خواهی مجبورند نوروز را در زندان یا تبعید بدور از زن و فرزندان خود بگذرانند.
(( آزادی ))
ای شادی! ای آزادی!
ای شادی آزادی ! روزی که تو باز آيی ، با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غمهامان سنگین است. دلهامان خونین است. از سرتا پامان خون می بارد.
ما سرتا پا زخمی، ما سر تا پا خونین، ما سرتا پا دردیم.
ما این دل عاشق را در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید، وقتی که قلم از کاغذ شک داشت،
حتی،حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن ،می آشفت.
ما نام تو را دردل
چون نقشی بر یاقوت، می کندیم.
وقتی که در آن کوچة تاریکی شبی از پی شب می رفت،
و هول ، سکونش را بر پنجرة بسته فرو می ریخت.
ما بانگ تو را با فوران خون چون سنگی در مرداب،
بر بام و در افکندیم.
وقتی که فریب دیو، در رخت سلیمانی،
انگشتر را یکجا با انگشتان می برد، ما فرّ تو را چون اسم اعظم
در قول و غزل قافیه می بستیم
از می،از گل،از صبح از آیینه،از پرواز، از سیمرغ،از خورشیدمی گفتیم.
از روشنی ،از خوبی از دانایی،از عشق، از ایمان،از امید می گفتیم.
آن مرغ که در ابر سفر می کرد، آن بذر که در خاک چمن می شد،
آن نور که در آیینه می رقصید، در خلوت دل با ما نجوا داشت.
با هر نفسی مژدة دیدار تو را می آورد. در مدرسه،در بازار،
در مسجد،در میدان در زندان،در زنجیر ما نام تو را زمزمه می کردیم:
آزادی ! آزادی ! آزادی!
آن شب ها،آن شب ها،آن شبها آن شبهای ظلمت وحشت زا،
آن شبهای کابوس، آن شبهای بیداد، آن شبهای ایمان،
آن شبهای فریاد،
آن شبهای طاقت و بیداری، در کوچه تو را جستیم.
بر بام تو را خواندیم: آزادی! آزادی! آزادی!
شعر از :حمید مصدق
بیش از یک سال و نیم از برگزاری انتخابات نهم ریاست جمهوری در تاریخ ۲۷ خرداد ماه ۱۳۸۴ که منجر به پیروزی آقای احمدی نژاد که با شعار دولت عدالت مدار ، مهر ورز و یار مظلومان به جنگ رقبای انتخاباتی آمده بود میگذرد.دولتی که بر پایه مشاهدات خودم نه هر گونه ادّعای دیگران به واسطه شعارهایی که در باب مبارزه با رانت خواران اقتصادی،مافیای قدرت و توزیع عادلانه فرصت و ثروت سر داده بود مورد اقبال عامّۀمردم قرار گرفت.کاری به حرفهایی که در باب دخل و تصرّف در آرای مردم از سوی رقبا مطرح شده بود ندارم که باز هم به عینه دیدم در دور دوم انتخابات آقای رئیس جمهور انتخاب اوّل مردم بیچاره و زحمت کش این سرزمین بود.
مردمی که از بیش از یکصدسال پیش تا کنون همواره برای عدالت و آزادی جامه و حنجره دریده اند .جان و عزیز داده اند ولی هر بار نتیجه همان چیزی که بدخواهان این ملت فلک زده میخواستند شد.ملٌتی که نه بدنبال کعبه آمال خود و مدینۀ فاضله مورد ادّعای آقایان بلکه در تکاپوی حداقل زندگی یک ایرانی در سرزمینی مملو از نعمات طبیعی و معدنی و...بود.
حداقل زندگیی که باعث شرمندگی پدری در مقابل خانواده نگردد.باعث ضجّۀ و ناله انسانی از فرط نداری و بیچارگی نگردد.حداقلهایی که همه میدانیم.همان حداقل نیازهایی که فقدانش باعث می گردد یکی به جنایت دیگری به دزدی ،تن فروشی و .... روی آورد.
نمیدانم تا کنون سنگینی بار شرمندگی در مقابل عزیرانتان بر گردۀ شما سنگینی کرده است؟آیا تا کنون مجبور شده اید جملۀ منحوس ندارم از کجا بیارم رو به عزیزی بگویید؟آنانیکه این سنگینی را حسّ کرده اند یقین دارم تا آخر عمر عرق شرم بر پیشانی و سنگینی بار بر گرده را خواهند داشت.
............
"اصلا" آقا چرا اینقدر مسئله را بغرنج میکنید؟شما سوء نیت دارید.مغرض هستید.سیاه نمایی می کنی.در زمان پیامبر هم فاصله طبقاتی بود و ...."
"اینها لیاقت ندارند.کشور ما و این همه بدبختی؟مگه نفت نداریم؟مگه گاز نداریم؟مگه معدن نداریم؟و....."
وای خدای من قلبم از این حرفها و انگهایی که هر کس به فراخور وضعیت خود به محض خواندن یا شنیدن رنج نامه مردم این سرزمین به دیگران می زند پر درده.
...............
نمی خواستم بحث به این سمت بره ولی کلام عصیان کرد و ناگزیر شدم.اونائیکه بهشون برخورد ببخشند منظورم این بود عده ای فلک زده و درمانده به شعارهای قشنگ و انقلابی منتخب خودشون دلبسته بودند.در مقابل عدّه دیگری که از فرط خوردن رانت و چپاول فرصت ها در حال ترکیدن بودند ماست ها رو کیسه کردند.
............
"آخه این دفعه دیگه شوخی نیست.دفعه قبل به یک اصلاح طلب و ادیب رای دادند که اصلا" نفهمید چه مسئولیتی رو تقبل کرده و چکاره است ؟ولی ایندفعه یه بچه مذهبی که پاسدار بوده و خودش از دل محرومیت ها رشد کرده رییس قوّه مجریه هست اون دیگه با کسی شوخی نداره.میدونه سر گشنه رو بالش گذاشتن یعنی چه.میدونه شرمندگی چیه.آخه از جنس همین مردمه.مگه خونه و زندگیش رو ندیدی؟اصلا" خودش نزدیکیهای خط فقر(البته باعرض معذرت) زندگی میکنه."
"ای آقا تو چقدر ساده ای ،همش فیلمه،همشون سروته یک کرباسند.مگه میشه یکی از بین خودشون بیاد و ریشه خودشون رو بزنه؟"و......
آقای احمدی نژاد:
من خیلی چیزهای دیگه رو از ترس اینکه نکنه فردا فیلتر چه میدونم حذف یا غیره بشم سانسور کردم .ولی خدا میدونه که اینها بخش اندکی از دلمشغولیهای مردمی بود که به شما رأی دادند و آنانیکه رأی ندادند.
"یکی از جذاب ترین شعارهای کاندیدای آن موقع و رییس جمهور کنونی این بود که من دست یا (نمیدونم شاید پا)مافیای نفت رو از این وزارتخانه کوتاه میکنم.من پول نفت رو روی سفره مردم میارم.(البته اخیرا" آقای احمدی نژاد فرمودند که ما همچین چیزی نگفتیم)این چه اقتصادی است که قیمت نفت بالا میره یا پایین میاد ولی تأثیری رو سبد خانوار نداره؟"(آقای رییس جمهور سعی کردم آنچه تو خاطرم مونده رو براتون بازگو کنم امیدوارم زیاد پس و پیش نشده باشه)
آقای رییس جمهور ممکنه شما یادتون رفته باشه ولی من و حافظه تاریخی این ملّت محاله فراموش کنیم.اصلا" بخش اعظم اقبال مردم به شما نه به واسطه لیاقت و کاربلدی شما بلکه به واسطه امیدی بود که به مبارزه شما با این اختاپوس های انسان نما که شیره جان این ملّت رو می مکند،بسته بودند.
شخصا" طی سالها شاهد بودم چگونه طرحها و پروژه های عظیم نفتی بین عدّۀ محدودی شرکت توزیع میشه.اقای رییس جمهور لطفا" بفرمایید از زمان حضور شما با چند نفر از این مافیایی که پروژه های چند صد میلیار تومنی بین آنها توزیع میشده و میشود مبارزه شد؟
راستی چند فرصت یکسان برای تمام سرمایه های ملّی و فنی کشور که توان اجرای این کارها رو دارند ایجاد شد؟مطّلع هستم که با چند بخشنامه به سازمانها و ادارات دولتی هرگونه واگذاری پروژۀ ملّی با ترک تشریفات مناقصه رو ممنوع کردید ولی آیا مشکلات با همین بخشنامه ها حلّ شد؟
جناب رییس:در کشور ما بدلایل مختلف امکان رقابت سالم بین صاحبان مهارت فنّی و حرفه ای میسر نیست.عدّۀ محدودی شرکت که تنها هنرشان اجرای طرحها در چند برابر زمانبندی اولیه است بمنظور دستیابی به سود بیشتر طرحهای ملّی رو با چند برابر بودجه پیش بینی شده اجرا می کنند؟
اصلا" طی این چندسال که قریب چند ده میلیار دلار پروژۀ نفت،گاز و پتروشیمی در کشور اجرا شده بجزء چند شرکت محدود آیا هیچکس تونست وارد بازی انحصاری و مافیایی اقایان بشه؟
چند پیمانکار حرفه ای که دمشون بجایی وصل نباشه متولّد شد؟چرا عملکردتون در مبارزه با مافیای اقتصادی را به مردم گزارش نمی دهید؟
به واسطۀ سوگندی که در اجرای قانون اساسی و پاسداری از حقوق ملّت خورده اید امیدوارم عهدتان با ملّت را فراموش نکرده باشید.
این ملّت بسیار باهوش و قدرشناس است و همواره از کسانی که جسورانه به زیاده خواهان و بدخواهان این ملّت تازیدند به نیکی یاد میکند.
امیدوارم این دردنامه که نرسیدم تا انتها بنویسمش باعث یادآوری عهدی که با ملّت بستید گردد.