تبليغاتX
زندگی متفکرانه
 
وبلاگ تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی متفکرین در بردارنده دلمشغولی های یک دوستدار ایران و ایرانی
 

من نيز همانند بسياري از مردمي كه پس از ۲ خرداد و اعتمادي كه بدون نتيجه به خاتمي كرده بودند و پس از آن صحنه را براي ديگران خالي كردند ،مانند اكثريت خاموش در اين انتخابات شركت كردم و در مواجهه با همت و شور و شوق مردم بر خود باليدم.

آقاي موسوي ،آقاي كروبي،آقاي رضايي،آقاي احمدي ن‍ژاد ، هر كدام كه انتخاب شوند ، برنده واقعي اكثريت خاموش هست كه پس از مدتها با حضور ميليوني به قلدران و آنانيكه خود را قيم اين ملت مي دانند هشدار دادند كه بر حذر باشيد از خشم و نفرت اين ملت كه در مواقع ضروري با حضور خود تمامي معادلات را بر هم مي زنند.

اميدوارم حضرات و منتخب نهايي در پايان دوره رياستش بر دولت با يك سري بهانه و آمار غلط يا درست بر فرصت هاي از دست رفته حسرت نخورد و مهم تر اينكه ملت از انتخاب و حضور ميليوني مجدد خود پشيمان نشوند.كه اين سرخوردگي و گوشه گيري مردم و اكثريت خاموش باعث ايراد مصيبت و مشكلات بسياري بر اين سرزمين گرديده و مي گردد.

فلذا قدر فرصت خدمت به اين مردم را با سالوسي و قلدري از دست ندهيد كه حافظه تاريخي اين ملت بسيار قوي و متوسط هوش و درك سياسي و اجتماعي مردم (همان عوام)بسيار بالاست.

قدر فرصت را بدانيد كه فردا بسيار دير است.

  نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:17  توسط هادی  | 

یک یلدای دیگر و زمستانی سرد فرا رسید.خدا را سپاسگزارم که به من فرصت درک یک یلدای دیگري  را داد و در این شب خاطره انگیز از تمامی هموطنان عزیزم خواهش می کنم به یاد مستمندان و نیازمندان دور و بر خودمان باشیم و آنان را در درک زیبایی یلدا خانم! همراهی و یاری کنیم.

چه بسیارند مردمی که هر روز و شب از کنار آنان رد می شویم ولیکن به واسطه فشارهای زندگی و معیشت توان و قدرت برگزاری حتی یک مراسم ساده با حداقل متخلفات و نیازمندی های شب یلدا از آنان سلب گردیده است.به راستی وقتی خوشبخت و خوشحال تر هستیم که این خوشحالی و سعادت فراگیر باشد نه اختصاصی .

متأسفانه زعماي اسلامي ايران عليرغم تمام شعارهاي زيبايي كه در پاسداشت كرامت انساني سر مي دهند به واسطه دلمشغولي هاي مادي و اقتصادي فرصت رسيدگي و توجه به قشر عظيمي از هموطنان نيازمندمان را ندارند.لااقل ما بياد آنا باشيم و خوشي و سرزندگي ناشي از شب يلداي خود را سپري كنيم در مقابل برودت زمستان پيش روي براي آنان.

لطفا" مستمندان و بيچارگان جامعه را در اين اوضاع بغرنج اقتصادي فراموش نكنيد.لطفا"

  نوشته شده در  یکم دی 1387ساعت 0:9  توسط هادی  | 

فرصت ،فطرت و لیاقت

چند روز پیش با دوستی قدیمی در خصوص احوال و روزگار دوستی مشترک صحبت به میان آمد.او پرسید:آیا هیچوقت فکر میکردی روزی فلانی اینقدر پیشرفت کند که مدیر عامل یک شرکت بزرگ در بخش خصوصی گردد؟و ادامه داد در بین بچه های همدوره ما خیلی ها بودند که از نظر سطح معلومات علمی و کارآیی فنی از مورد بحث قوی تر و خبره تر بودند!ولی چگونه است که اغلب آنان در پیچ و خم زندگی دست و پا می زنند و ایشان(مدیر عامل کنونی) موفق تر به نظر می رسد؟

این پرسش و پاسخ های ردوبدل شده بهانه ای شد که امشب برایتان بنویسم از دغدغه های یکی از جوانان قدیمی این مملکت که با دنیایی از امید و آرزو به دانشگاه پلی تکنیک تهران پا گذاشت و با نمرات معمولی موفق به دریافت درجه کارشناسی ارشد شد.ولی اکنون که به پشت سر نگاه می کند و آمال پرشور جوانی را با داشته ها و وضعیت کنونی مقایسه می کند ، گویی خیلی از آرمان شهر خود دور افتاده و به یک آدم (مدیر) ماشینی صنعت که هر روز باید در فکر حل و فصل دلمشغولی های تولیدی و اقتصادی باشد،تبدیل گشته است.

هر کدام از ما بسته به محیط خانواده،اطرافیان و جامعه پیرامونی که در آن رشد یافتیم در ایام نوجوانی یا جوانی هدف و آرمان بالایی را برای حرکت به سوی آن انتخاب می کنیم.بعضا" این اهداف بقدری رویایی است که تا آخر عمر همواره در تب و تاب علت نرسیدن به آن حسرت و غبطه می خوریم.و گاهی اوقات نیز هدف گذاری منطقی و براساس واقعیات صورت گرفته و با نیل به آن احساس خوبی شبیه غرور و نشاط برای آدمی هدیه می آورد.

شما هم ناگزیر این دوران را داشته و دارید.برخی از نظر سنی به مرحله یاس و نومیدی نرسیده اند ولی همدوره های من هر کدام با کوهی از مشکلات معیشتی و اقتصادی ،سرو کله زدن با بچه هایی که دورشان را گرفته اند اغلب ناامید گشته اند و به شرایط تحمیلی از سوی زندگی و جبر زمانه تن داده اند.

حتما" دوستانی دارید که در مدرسه و خیابان با هم روزگار خوشی داشتید و هیچوقت فکر نمی کردید که او بتواند از نظر مراتب اقتصادی و اجتماعی شما را پشت سر بگذارد ولیکن با مقایسه شرایط کنونی متوجه می شوید که پذیرش اینکه شرایط او بهتر از شماست،اجتناب ناپذیر است.شاید به حال او غبطه بخورید .این ناراضی بودن از شرایط را نباید با حرص و آز اشتباه گرفت.اصولا" ولع آدمی برای دستیابی به شرایط بهتر امری غریزی است که باعث تکاپو و تلاش و تمییز بین انسان های قوی و سست اراده می گردد. ولی هستند افراد کمی که از شرایط خود و داشته های کنونی خود که قطعا" به واسطه لیاقت و مرارتی که کشیده اند ، به دست آورده اند راضی باشند

نکته ای که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم اینست که فرصت هایی جهت پیشرفت براساس لیاقت و زحمت آدمی در طول زندگی نصیبش می گردد ولی به واسطه فطرت و جوهره هر انسانی،برخی شرایط را به نفع خود تغییر می دهند و برخی با نگاهی حسرت بار یا با اندوه از کنار آن عبور می کنند.

حتما" برای شما هم پیش آمده که با خود بگویید اگر می توانستم با مسئله ای که من را آزار می داد کنار آیم،الآن بجای بودن در این موقعیت در وضعیت و شرایط بهتری بودم.و این همان راز چیزی است که باغث می شود شخصی با تواناییهای کمتر در موقعیتی مناسب تر از شما قرار بگیرد.بعبارت دیگر جوهره و سرشت او در مواجهه با این شرایط انعطاف لازم را داشت ولی شما؟

مطلب را باید جمع کنم:

همه انسانها بسته به سطح معلومات و تواناییهای خود لیاقت دستیابی به شرایط بهتر و موفقیت بیشتر را دارند ولیکن آنانی در مناصب و پستهای کلیدی تر عرض اندام خواهند کرد که سرشت و جوهره لازم جهت تطبیق خود با شرایط مدنظر لابی های قدرت و کارتل های اقتصادی را داشته باشند و انسانهای لایقی که نتوانند برخی مناسبات مدنظر آنان را بپذیرند لاجرم باید شاهد عرض اندام کسانی باشند که تواناییهایی کمتر از آنان دارند.

جان کلام:

در خاتمه برای اینکه در سن و سال من حسرت لحظاتی را که از دست داده ای نخوری ، بدان علاوه بر فرصت شناسی و لیاقت داشتن باید توانایی فطری(جوهره-سرشت)لازم برای کنار آمدن با خیلی چیزها را داشته باشی.

  نوشته شده در  هجدهم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط هادی  | 

سلام

نوروز باستانی

در این روزهای پایانی سال ۱۳۸۶ و ایامی که خود را آماده برگزاری جشن های سالیانه و سنتی نوروز می کنیم ، چه بسیار خانواده های شریف و آبرومندی که در حوالی ما ، کنار ما و یا در همسایگی ما هستند که از فرط استیصال فقر و نداری بجای خوشحالی در حسرت و غم می سوزند و می سازند.

خانواده های مستمند

برای شما و من ، وقتی ایام خوش و زیباست که در شادی هایمان دیگران را شریک کنیم و در غم نداری آنان همراه و یار باشیم.

چشمان اشکبار ایتام و فقراء

این فقط از باب یادآوری بود وگرنه چه بسیارند هموطنان دلسوز و شریف من که قبل از هر کاری اول به فکر ایتام،خانواده های فقیر و مستمند هستند.

به امید اینکه فقر و بیچارگی از این سرزمین محنت زده برای همیشه رخت بر بندد و نوروزی سراسر خوبی و پیروزی برای همه ما در پیش باشد.

  نوشته شده در  هفدهم اسفند 1386ساعت 23:47  توسط هادی  | 

سال 1357 مقارن با دگرگونی و جابجایی حکومت از سلسله پهلوی به جمهوری اسلامی من نیز همانند بسیاری از هم سن و سالهایی که اغلب خود را نسل سوخته می نامند،در حال تحصیل بودم.

در اًوان این تحوّل بحث تعلیم و تربیت دانش آموزان و آینده سازان همانند بسیاری چیزهای دیگر در این مملکت دستخوش تغییرات مثبت و منفی بسیاری گردید.مدتها به بهانه پاکسازی محیط های آموزشی بسیاری از دبیران و معلّمان کارآزموده و صاحب نظر از کار بیکار و خانه نشین شدند.کلیه کتب و مطالب مفید و مضرّ درسی و آموزشی به بهانه پالایش و تحول در پی اقداماتی بسیار شتابزده و احساسی در معرض تغییر و تحریف قرار گرفت.  متصدّیان  امر با صرف وقت و هزینه های بسیار طی سالهای متوالی نقاط ضعف و قوّت آن را مورد واکاوی و مدّاقه نظر قرار دادند با این شعار که جوانان و نوجوانان ایرانی لایق آموزش و پرورشی کارا و مفیدتر هستند.

در این پروسه طولانی و غریب چه بسیار تحلیلهای غرض ورزانه و غیراصولی که بر پایة سلایق شخصی و سیاسی تنظیم شده بود، در قالب واقعیت یا تحریف واقعیت به سوی ذهن ها و افکار جوانان و نوجوانان پاک و بیگناه شلیک کردند.

با استناد به این سیستم خلّاق و نوین !! بود که ایدئولوژی و دٌکترین انقلاب را بر اساس دیدگاههای متحجّرانه یا واقعگرایانه خود را به عنوان انقلاب فرهنگی و آموزشی به  من و جوانان همدورة من قالب کردند.

در طی تمام سالهای فراگیری دروس آموزشی و تربیتی فکر می کردم معجونی ، که از خٍلط مباحث گوناگون آموختم چه دگرگونی و بازخوردی در رفتار و اخلاق من داشته و خواهد داشت؟انتظار معقول این بود، در سایه فراگیری ایده آل هایی که در جهان بینی و دیدگاه والای دینی ما وجود داشته و دارد ، من و امثال من به مثابة انسانهایی با حدّاقل مناسبات و رفتارهای دینی و مذهبی رفتار نماییم.اگر یک مؤمن وارسته و زاهد نشدیم لااقل فردی باشیم که واجبات و فرایض دینی را بر خود فرض بدانیم.در رفتارهای اجتماعی با استناد به داشته های اخلاقی و پرورشی انسانهایی صادق و دلسوز همنوعان و خویشان باشیم.در پیگیری و احقاق حقوق فردی و اجتماعی خود و همراهان خویش مسئول و فعال باشیم.بیش از همه چیز در برابر شوربختی ، فقر و مسکنت جامعه خود خاموش نبوده  و    خواهان عدالت و مساوات در تمام  سطوح و اقشار مردم باشیم. ایده آلهایی که نه تنها آمال هر شخص آزاده و مسئولی است بلکه از اصول و فرایض اساسی تعلیمات دینی ما میباشد.

با سپری شدن بخش اعظمی از دوران دانش آموزی و باز شدن چشمانم در برابر حقایق تلخ موجود در جامعة ما ، با این حقیقت مواجه شدم که علیرغم تمام تعلیمات آموزشی و پرورشی  که در طی دوره های طولانی به من آموزش دادند و تمام آرمانهایی که در جهان بینی و دیدگاه والای دینی ما وجود دارد ، من و امثال من چندان تحوّل مفیدی در کسب و پیروی از اخلاق دینی و معنوی نیافته ایم؟بعضا" با این پاسخ که اشکال از خودت میباشد سعی در توجیه مطلب داشتم ولیکن با مشاهدة رفتارهای صد چندان غیر اصولی تر همقطاران خود ، متوجه میشدم باز هم صد رحمت به اخلاق خودم.

مراحل پایانی دروس دبیرستان مقارن بود با جنگی که یکی از مستبدین منفور تاریخ به مردم بیچارة این مرزوبوم تحمیل کرد.در این ایّام ضمن مشاهده و شنیدن خبرهایی جالب توجه از رشادت ها و ایثارگری جوانان نسل قبل و همدورة خود که گویی جان بر کف ، درس آموختة بهترین مکاتب علمی و تربیتی بوده اند .دلدادگانی که برای وصال معشوق و حفظ مٌلک و دین خود در سخت ترین شرایط ابراز وجود می کردند.در تعجّب بودم از جوانانی که ذهنشان با معجونی از مباحث ناپختة علمی و دینی بمباران شده بود و همانند والاترین اسطوره های  انسانی تاریخ در راه وطن نرد عشق می کردند.

با گذشت بیشتر ایّام و ورود به دانشگاه و آشنایی با دنیایی به مراتب بزرگتر و پیچیده تر از پیش ، سردرگمی ها و تردیدهای من در خصوص اینکه آنچه در طی سالیان متمادی با زحمت بسیار خوانده و آموخته ام تا چه حدّ مرا در طی مسیر تکامل انسانی راهنمایی و همراهی خواهد کرد،بیشتر شد.در واقع به دنبال پاسخ این پرسش بودم که بانیان تربیت و شکل گیری شخصیت انسانی و معنوی من در سالهای طولانی تحصیل به دنبال ساختن چگونه انسانی بودند؟ و اینک از من چه ساخته اند؟آیا آموخته های من با رفتارهای من تناسب دارد یا خیر؟

هم اکنون که مشغول واگویی نگرانی ها و دغدغه هایم هستم ، قطعا" به دنبال یافتن کس یا چیزی که تمام کاستیها و قصور خود را متوجه آنان بدانم نیستم.بلکه با مشاهدة سردرگمی و ناهنجاریهای جوانان امروز که طی سالهای متمادی همچو من در سیستم آموزشی و پرورشی مذهبی این مملکت وقت می گذرانند و دست آخر اغلب بیگانه با تعلیمات خود رفتار میکنند،با خود می اندیشم مقّصر کیست.؟

جوانانی که با صرف وقت ، هزینه و تلاشهای بسیار در سیستم آموزشی سرزمین امام عصر(عج) تربیت می شوند و بجای اینکه معنوی و مذهبی باشند شیفتة علایق غیر دینی می گردند.خودباختة Rap,Metalica,WASP,…. میشوند!؟

دختران جوانی که طی دوره های تربیتی عفاف و حجاب را مکررا" می آموزند ولی هر روز دریغ از روز پیش برهنه تر در سطح جامعه ظاهر می گردند.

جوانی که باید طلایه دار رونق مراتب انسانی باشد وقت و انرژی خود را صرف روانگردان و وهم مالیخولیایی اٌکستازی میسازد؟تا در برابر ظلم ظالم و زًجر مظلوم بی تفاوت باشد؟غرق در توّهمات خود ! چشم را بر تمام نابرابری ها و ظلم های زورگویان در سطح جامعه می بندد.

خدایا در عجبم ! اگر در این سیستم آموزشی به جای علوم متعالی دینی به ما دروس ماتریالیست، اومانیست و .... می دادند ، سرگذشت ما چه میشد؟

در آخر بدور از هرگونه جانبداری سیاسی و حکومتی ، به جوانان خودساخته ای که در این برزخ انسانیت و معرفت ، انسان واقعی بوده و هستند ، رًشک میبرم.ممنون آنان هستم که با رفتار نامتعارف خود بر خلاف آموزه های سیستم ناکارآمد آموزشی و پرورشی ما طلایه دار ظلم ستیزی و انسانیت هستند.سپاسگزار جوانانی هستم که با رفتار والای خود باعث خجلت ، شرم و اثبات ناکارآمدی سناریو و راهبٌرد مورد نظر تنظیم کنندگان آموزش و پرورش اسلامی این مملکت می گردند.  

  نوشته شده در  نوزدهم فروردین 1386ساعت 5:8  توسط هادی  | 

" یکی  شدن "

 

یکی بود،یکی نبود       یک گل بود  -     تنها بود      قدم زنون رفت تا کنار یک آب.

 

واسة اولین بار توی آب نگاه کرد       یک گل اونجا دید.       با

 

خودش گفت:کاشکی اون اینجا بود.

 

و زد زیر گریه.داشت گریه می کرد.           وقتی به خودش اومد ، اونو پهلوی خودش دید و حالا خیلی خوشبخت بود.

 

خیلی گذشته بود،چون دیگه کنار آب نمی رفت . یک روز احساس کرد  که پاهاش خیس شده.

 

آب اومده بود پهلوی گل.آب برای اولین بار توی گل نگاه کرد.با  خودش گفت :کاشکی اون پیش من بود و زد زیر گریه،

 

داشت گریه می کرد.گل اینو از تو چشماش فهیمد.

 

آب آنقدر گریه کرد تا گل رو تو خودش غرق کرد.

یکی بود،یکی نبود  یک آب بود -  قدم زنون رفت تا کنار یک گل !

  نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:56  توسط هادی  | 

بنام خالق زیباییها

دعای تحويل سال نو

فرا رسیدن نوروز باستانی را پیشاپیش به همهء هموطنان عزیز تبریک گفته و آرزوی بهروزی و سعادت آنان را دارم.

دوستان عزیز اگر تا کنون فرصت نکردید نیازمندان و ایتام را در این ایّام دریابید تا دیر نشده ، آنانیکه در حوالی شما در حسرت هر آنچه باعث خوشحالی میگردد میسوزند، را دریابید.

هیچ چیز زیباتر از این نیست که یک دل شکسته ،یک نگاه نیازمند،یک چراغ خاموش،یک نوجوان منتظر محبـٌت را دریابید.حتما" مزه منحصر بفرد و کمیاب آن را چشیده اید.

به امید آنکه دیگر در این مرزوبوم هیچ نیازمندی نباشد.

  نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1385ساعت 2:14  توسط هادی  | 

 

موطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش می دارند(زنده یاد احمد شاملو)

 

و من اینجا خیلی غریبم

ای خدا .....چرا اینجا روزمرّگی (روزمرده گی)بی خیالی می آفریند و بی خیالی روزمرّگی.

در دنیایی که امروزت را فرقی نیست با دیروز ، چه انتظاری است از فردا؟

فردا گل خواهم زد.

فردا مسابقة فوتبال داریم و من کاپیتانم

فردا فارغ التحصیل خواهم شد و من .....؟

فردای من و بسیاری همانند من گنگ است و نامعلوم،گُنگ ِ، گُنگِ ، گُنگ

دیروز کودکیم ، کوچک بود امّا میشد برایش مرد.

دیروز نوجوانیم پر خاطره بود.

مملوّ از خاطرات خوش دوستان و مالامال از مشکلات زمان

امّا من حاضرم برایشان(برایش)بمیرم.

دیروز کودکیم پر بود از شور و شعف،مملوّ از شرارت،میخواستم خراب کنم،بسوزانم،شر بپا کنم...

میخواستم بسازم،مهر بورزم،عشق کنم و محبّت و ....

ولی حیف و هزار حیف

اینجا دارند مرا می سوزانند.اینجا دارند جوانان را می سوزانند.

من اینجا جوانانی را دیده ام که سوختن را به صف نشته اند که در دست هر کدام یک لیوان چای با قندهای حبّه ایست و به یاد روزهای خوش زندگیشان داغِ ،داغَش میخورند که تا قبل سوزاندن،خود بسوزند.

.......... به من بگو که گذشته رویا نیست.

......... به من بگو که زندگی زیباییست.

 

  نوشته شده در  هفتم اسفند 1385ساعت 0:40  توسط هادی  | 

دیری است در این حوالی هیج صدایی بگوش نمی رسد

هیچ صدایی برای مرگ انسانیت مرثیه نمی خواند

دگر زمزمه کوهساران گوش را نمی نوازد

دگر مرا با گل کاری نیست

دیری است گلهای زیبای باغ را باغبان چیده

دگر گلی را نمی بویم زیرا طراوتی در آن نمی یابم

دیگر ابری سپید نمی بارد

شاید اگر هم ببارد بحال سرزمین من بگرید

دگر بر کوچه های تنگ اشنایی گذر نمی کنم

چه؟چون شادی را برایم نمی آورد

دیگر هیچکس در مرگ عاطفه نمی گرید

هیچکس برای پرندگان بال خسته دل نمی سوزاند

دردم را با که بگویم      

                     ای جوی روان     

                                      دردم را بروب

مرا دریاب     پاشیده ام      گسیخته ام     درمانده ام

خدایا بتو میگویم

سرزمین من وطنم پر از درد است

سرشار از غم است

لبالب از فقر است

آری

بگذار بر تمام دریچه های عالم رنگ بپاشند

بگذار تمام راهها را بر من ببندند

ولی بخودت قسم:                  سرزمین من

من این بنای پر از درد را از بن برخواهم چید

من این کوههای سربفلک کشیده را خواهم شکافت

و فردای خوشبخت را برای فرزندانمان به ارمغان خواهم آورد.

  نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1385ساعت 4:40  توسط هادی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Copyright 2007 © All right reserved by http://motefakkerin.blogfa.com

تمرین صداقت و امانتداری© استفاده از مطالب با ذکر منبع و مآخذ(متفکرین بلاگفا)بلا مانع میباشد

E-Mail To:Weblog Manager